معاد از ديدگاه عقل و نقل - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥
بوده است و چه عاملى او را به انجام فعل واداشته است. ما در اينجا به دنبال يافتن احتياج و نقصى در فاعل هستيم تا انجام آن فعل را در راستاى رفع آن احتياج قلمداد كنيم. در افعال واجب الوجودِ غنىِ بالذات نبايد دنبال چنين غايتى گشت و تصور چنين غاياتى در افعال او مستلزم تصور نقص و احتياج در ذات اوست.
دوم- غايت فعل، در اينجا ما به دنبال غايت فعل هستيم يعنى مىخواهيم بدانيم اين فعل براى رسيدن به چه غايتى صادر شده است؛ مثلًا مىخواهيم بدانيم قاليچهاى كه بافنده مىبافد به چه كار مىآيد، يا اين گياه كه روييده به چه نقطهاى مىرسد و چه فوايدى خواهد داشت و براى رسيدن به چه كمالى خلق شده است.
در مورد جهان خلقت غايت فاعلى متصور نيست؛ اما غايت فعل متصور است، بدين معنا كه بدانيم جهان براى رسيدن به غايت و هدفى خلق شده است يا غايت و هدفى ندارد و به سمت و سويى روان نيست.
مقدمه پنجم- خلقت بدون وجود آخرت، عبث است.
براى نشان دادن اين كه خلقت بدون وجود آخرت عبث است، چند بيان وجود دارد از جمله:
بيان اول- اگر جهان و زندگى منحصر در همين دنيا باشد، ناقص خواهد بود. يا بايد همه موجودات سير تكاملى را بپيمايند و به ابديت بپيوندند تا خلقت آنها منتهى به نيستى و فنا نباشد و عبث نگردد يا اگر همه موجودات به ابديت نمىپيوندند، بايد مقدمات لازم براى سير تكاملىِ موجوداتى باشند كه به ابديت مىپيوندند تا خلقت همگى آنان توجيه شود. بنابراين، آفرينش غير منتهى به ابديت، آفرينش عبث و ابتر است. صرف اين كه موجودى خلق شود، مدتى زندگى كند، به مراحل و كمالاتى برسد و آن گاه نابود گردد و موجود ديگرى به جاى آن بيايد و اين سير همين طور ادامه داشته باشد، اين نوع آفرينش عبث و بيهوده خواهد بود.
به بيان ديگر با توجه به مقدمه اول، اگر ما در خلقت جهان و بهخصوص انسان تعمق و تدبّر كنيم، مىبينيم مؤلفههايى در هستى قرار دارد كه در اين دنيا به غايت و