مباحث سياسى سطح(2) - سلیمی بنی، صادق - الصفحة ٢١٩
دوم: در ميان پيروان دين مسيحيت اين بينش پديد آمد كه همه فعاليتها، تلاشها و قدرتها در جهان به خداوند منتهى مىشود، بنابر اين هر حاكمى كه قدرت و حكومت را به دست گيرد، به مشيت الهى به چنين مقامى دست يافته و چون حاكميت او از اراده الهى بهرهمند مىگردد، از مشروعيت الهى نيز برخوردار است اگرچه بازور، حكومتى را به دست گيرد.
اين انديشه از آموزههاى دينى مسيحيت، گرفته شده است. به عنوان نمونه، در رساله «پوس رسول» آمده است:
بايد هر شخص مطيع قدرتهاى برتر بشود؛ زيرا كه قدرتى جز از خدا نيست و آنهايى كه هست، از جانب خدا مرتب شده است. حتى هر كه با قدرت مقاومت كند، مقاومت با ترتيب خدا نموده است. «١» انديشمندان سياسى در غرب با بهرهگيرى از اين آموزهها، اعتقاد داشتند كه هر قدرتى كه در هر زمان و مكان عليه ديگرى به كار رود قدرتى مشروع است كه از جانب خداوند اعطا گرديده است. «٢» در ديگر تمدنها و اديان نيز مشابه همين اعتقاد درباره مشروعيت وجود داشت. در ايران باستان نيز پادشاهان هخامنشى حاكميت خود را به خداوند نسبت مىدادند و شايد اين به موجب تعاليم اوستا است كه آنان خود را منتخب اهورا مزدا مىدانستند، در كتيبهاى از زمان هخامنشيان آمده است:
خداى بزرگ اهورامزدا است كه آسمان و زمين و انسان و خوشبختى وى را آفريده و داريوش را شاه ايران ساخته و به او اين امپراتورى عظيم را بخشيد و او را از نظر داشتن افراد مملكت و اسبها توانگر ساخته است. «٣» اين انديشه، در تاريخ اسلامى نيز ميان برخى انديشمندان اسلامى (بويژه اهل سنت) رواج داشت. به عنوان نمونه، امام محمد غزالى معتقد بود كه:
خداى تعالى پادشاه همه پادشاهان است و پادشاهى آن را دهد كه خواهد، يكى را عزيز كند به فضل و ديگرى را ذليل كند به عزل. «٤»