مباحث سياسى سطح(2) - سلیمی بنی، صادق - الصفحة ٢٢٤
ليبراليسم و دولت ليبرال تقريباً تا اوايل قرن ١٩ ميلادى به صورت غير دمكراتيك باقى ماند و حتى دمكراسى را خطر و تهديدى جدى براى موجوديت خود تلقى مىكرد، اما درگذر زمان انديشمندان و سياست مداران ليبرال براى جلوگيرى از نارضايتى شهروندان و خواست مردم براى مشاركت در تعيين سرنوشت خويش به روشهاى دمكراسى تن دادند ولى معتقد بودند كه براى رفع خطر دمكراسى بايد اصول آن تعديل و در مقابل، ارزشهاى ليبراليستى حفظ شود، از اين رو نظام سياسى جديدى از تلفيق انديشههاى ليبراليستى و شيوههاى دمكراسى مدرن با عنوان «ليبرال دمكراسى» پديد آمد. «١» در واقع از نظر معتقدان به نظام ليبرال دمكراسى، دمكراسى نوعى ابزار حكومتى و ليبراليسم نيز پشتوانه ايدئولوژيك آن است به نحوى كه در نظام ليبرال دمكراسى، نظرها و آموزههاى ليبراليسم حد و حدود دمكراسى را تعيين مىكند. به عبارت ديگر در نظام ليبرال دمكراسى، دمكراسى يك روش براى تصميمگيرى در چارچوب ارزشهاى ليبراليسم تلقى مىشود و وظيفه آن حفظ و حراست از ارزشها و اصول ليبراليسم است كه بر پايه آزادى فردى قرار گرفته است.
مشروعيت: طرفداران نظام ليبرال دمكراسى معتقدند كه «مردم» اساس مشروعيت حكومت و دولت هستند بنابراين حاكميت مشروع، حاكميتى است كه بر اساس خواست و اراده مردم به وجود آيد و فرد يا دولتى كه چنين امتيازى نداشته باشد، مشروعيت نيز ندارد.
مشروعيت بخشى مردم به حاكميت نيز بر اساس قرارداد اجتماعى و اراده ملى محقق مىشود. همچنين در هر جامعهاى، قانون ناشى از اراده ملى است و هر قانونى كه از خواست و اراده ملت سرچشمه نگيرد، غير مشروع و فاقد اعتبار است. «٢» نقدهاى وارده بر ليبرال دمكراسى انتقادات متعددى بر نظام سياسى ليبرال دمكراسى وارد است كه در اينجا به مهمترين آنها اشاره مىكنيم: