مباحث سياسى سطح(2) - سلیمی بنی، صادق - الصفحة ١٥٩
پيش درآمد در ادبيات علوم اجتماعى و سياسى متداول، تعريف برخى مفاهيم و واژهها، از گذر تعريف ضد آنها، صورت مىپذيرد. ثبات و آرامش در زمره اين واژگان است كه با تعريف «آشوب و نا آرامى» تبيين مىگردد.
با اين فرض در پهنه واحدهاى سياسى مستقل هنگامى نا آرامى و آشوب پديدار مىشود كه عدهاى از شهروندان براى دستيابى به هدفى خاص و يا اجراى عملى از طريق غير قانونى، نظم حاكم بر جامعه را مختل نمايند. به طور قطع، در اين حالت، ثبات و آرامش در طول مدت زمانى كه آشوب بر پا است، در جامعه بر هم مىريزد.
هرگاه شرايط غير معمول و وضعيت غير متعارف در روند حركت سياسى، اقتصادى، فرهنگى- اجتماعى و دفاعى- امنيتى يك سيستم و يا نظام سياسى پديد آيد، آن سيستم و نظام دچار «بحران» مىشود.
در طول تاريخ بشريت و عمر حكومتها، در حالى كه حكمرانان و مردم در پى برقرارى ثبات و آرامش بودهاند، هيچ حكومتى را در هيچ زمانى نمىتوان يافت كه از آشوب و بحران ايمن بوده باشد. شايد علت اصلى وقوع چنين نابهنجارىهايى، در خصلت تكثّرطلبى و در نتيجه اختلاف منافع و اهداف شهروندان با هم از يك سو و شهروندان با نظام سياسى حاكم از ديگر سو، نهفته باشد.