آشنايى با نظام جمهورى اسلامى ايران - نظرپور، مهدی - الصفحة ١٢٣
يا در جاى ديگر در قرآن آمده است:
إنَّا أنزَلْنَا إلَيْكَ الكِتَابَ بِالحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أرَاكَ اللَّهُ. (نساء: ١٠٥)
ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى.
با توجه به آنچه گفته شده در نظام سياسى اسلام، همه شئون و اركان حكومت بايد مستند به اذن الهى باشد. (حاكم، قانون، مجرى)
٥- ٢. نقش مردم در حكومت اسلامى حال با توجه به اينكه بايد همه اركان حكومت اسلامى مستند به اذن الهى باشند، نقش مردم در اين نوع از حكومت چيست؟
پاسخ اين است كه آنچه در نظريه مردم سالارى دينى يا ولايت فقيه مطرح است و آن را از حكومتهاى ليبرال دموكراسى غرب متمايز مىكند، اين است كه ملاك مشروعيت و قانونى بودن حكومت از نظر اسلام رأى مردم نيست؛ اما عدم دخالت رأى مردم در مشروعيت حكومت به معناى بىاعتنايى به رأى و مشاركت مردم هم نيست. از نظر اسلام، حاكم علاوه بر اينكه بايد اذن خداوند را داشته باشد، بايد مورد انتخاب و گزينش و يا دست كم مقبول آنان باشد تا با قانون عدم تسلط كسى بر مال و جان افراد سازگار باشد. «١» بر خلاف حكومت مردم سالارى دينى، در حكومتهاى مردم سالار غربى، مشروعيت حكومت را مبتنى بر خواست مردم مىدانند. بنابر يك نظر، مشروعيت حكومت ناشى از قرارداد اجتماعى است. بدين معنا كه بين شهروندان و دولت قرارداد منعقد شده كه براساس آن شهروندان خود را ملزم به پيروى از دستورهاى حكومت مىدانند. در مقابل، حكومت متعهد به ايجاد نظم، امنيت و رفاه شهروندان است؛ يعنى انسان بر سرنوشت خود حاكم است و مىتواند براى رفتار خود مقررات و قوانينى را جعل كند و آزاديهاى خود را محدود سازد و حكومت نيز آن را اجرا كند.