آشنايى با نظام جمهورى اسلامى ايران - نظرپور، مهدی - الصفحة ١١٥
فصل هشتم: مردم سالارى دينى «مردم سالارى» يا دموكراسى و «مردم سالارى دينى» يا دموكراسى دينى، واژههايى هستند كه در سالهاى اخير درباره آنها، بحث و جدلهاى فراوانى بين متفكران، عالمان و انديشمندان داخلى و خارجى در گرفته است و هنوز هم ادامه دارد. بىشك دموكراسى از لحاظ تاريخى و جغرافيايى به عنوان يك روش حكومتى، ريشه در يونان و روم باستان دارد كه در فلسفه كلاسيك آن دوران بازتاب يافته و مورد تأملات نظرى قرار گرفته است. اين نوع حكومت پس از مدتى و با فروپاشى دولت- شهرهاى يونان و روم باستان و حاكميت كليسا و پادشاهان از بين رفت. پس از دوران رنسانس و نوزايى و متعاقب آن در عصر روشنگرى بار ديگر احيا شد و سپس در قرن نوزدهم با ايدئولوژى ليبراليسم تركيب شد و در حال حاضر، در دنياى غرب، نظامهاى ليبرال- دموكراسى يكى از جلوههاى بارز انديشه دموكراسى غربى به شمار مىآيند.
با وقوع انقلاب اسلامى ايران و در پى آن، تدوين قانون اساسى و استقرار اركان نظام جمهورى اسلامى، الگوى جديدى از نظام سياسى پا به عرصه حيات گذاشت كه علاوه بر عنوان رسمى آن يعنى «جمهورى اسلامى»، از آن تحت عناوين ديگرى از قبيل مردم سالارى دينى و دموكراسى اسلامى نيز ياد مىشود. به لحاظ نظرى، ويژگى اختصاصى و منحصر به فرد نظام مردم سالارى دينى ايران اين است كه با ابتنا بر حاكميت دين اسلام، حاكميت مردم بر سرنوشت سياسى و اجتماعى شان را نيز به رسميت شناخته است و به لحاظ عملى نيز آن را در يك چارچوب حقوقى- سياسى خاص در قانون اساسى متبلور ساخته است. به بيان ديگر، نظام مردم سالارى دينى در ايران از يك سو، مفاهيم دموكراتيكى از قبيل آزادى، برابرى، تفكيك قوا و