ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - مهندسى مرگ
ديگران را حفظ كنند و بر منابع اندك جهان بعد از جنگ فايق بيايند.
اين كتاب كه اوّلين بخش از مجموعه كتابهاى اين نويسنده كه با عنوان كلّى «قرن جنگ: نظم نوين جهانى و سياستهاى نفتى آمريكا»، در «انگليس» منتشر شد، خطّ قرمزى از قدرت را دنبال مىكند كه به دنبال سيطره بر بقا و غذاى روزانه بشريت است. فردى كه به صورت نمادين منافع آمريكايىها در بعد از جنگ را محافظت مىكرد، هنرى كيسينجر بود كه در دهه ١٩٧٠ م. سياست موازنه قدرت ژئوپليتيك را دنبال مىكرد و به نظر مىآمد كه در زير كمربندهاى امنيتى خود، انواع توطئهها و دسيسهها را به همراه دارد. وى بود كه كنترل نفت را مساوى با كنترل دولتها و كنترل غذا را معادل با مهار ملّتها مىدانست. البتّه ريشه اين سياستها به دهه ١٩٣٠ م. و هنگامى باز مىگردد كه چند نهاد خصوصى ايجاد شدند تا ثروت و قدرت را براى تعدادى از خانوادههاى آمريكايى تضمين كنند. اين خانوادهها از «بوستون» تا «نيويورك» و از «فيلادلفيا» تا «واشينگتن» را به همراه رسانههاى مردمى اين نقاط در اختيار داشتند و تصميمهايى را در چارچوبEast Coast Establishment اتّخاذ كردند؛ امّا ماهيت قدرت در آمريكا بعد از جنگ نمايان شد و مراكز متعدّدى در نقاط مختلف از «سياتل» تا «جنوب كاليفرنيا»، همچون «هوستون»، «لاس وگاس» و «آتلانتا» و «ميامى» را به عنوان شاخكهاى حسّاس براى تقويت قدرت آمريكا، «آسيا» و «ژاپن» تا «آمريكاى لاتين» ايجاد كردند.
انگدال معتقد است كه همه چيز در ظاهر قدرت و منابع معدنى و طلاى سياه خلاصه نمى شود. از سالهاى بعد از جنگ جهانى دوم، در ظاهر طلاى سياه، يعنى نفت، به عنوان ابزار قدرت باعث جنگهاى بسيارى شد. گرچه برخى افراد پر نفوذ آمريكايى راه سعادت خود را در نفت مىديدند؛ امّا برخى ديگر، حوزهاى متفاوت را انتخاب كردند كه همچون منابع انرژى، اقتصاد جهانى را نيز تحت تأثير مىگذاشت. اين حوزه بخشهاى آموزش، سلامت، دارو و بسيارى ديگر از جنبههاى زندگى را تحت پوشش قرار مىداد. اين بخش علمى بود كه حوزه بيولوژى و كشاورزى را در بر مىگرفت. اقدامات اين دسته از نخبگان براى بيشتر مردم آمريكا ناشناخته باقى مانده است و موضوع آن نيز با عنوان «ارگانيسم يا موجوداتى با ژنتيك تغييريافته» ياGMO شناخته مىشوند؛ امّا به سرعت مشخّص شد كه اين اقدام بدون نگاه به تاريخ سياسى خانواده پرقدرت راكفلر امكانپذير نيست.
چهار برادرى كه در سه دهه بعد از جنگ جهانى دوم، نقشى مهم را در شكل دادن به قرن آمريكايى ايفا كردند. در واقع، اين ارگانيسمهاى تغيير دادهشده، نشان دادند كه نخبگان آمريكايى به دنبال آن هستند تا با هر هزينهاى، همه جهان را تحت سيطره خود در آورند. سه دهه قبل قدرت در اختيار اين خانواده منحصر شده بود؛ امّا اكنون كه سه برادر محو شدهاند، پروژه مورد نظر آنها براى سلطهجهانى به وسيله ديگران و حتّى نهادهاى دولتى، همچون «پنتاگون»، اغلب با شيوهاى نرم تر و با عناوينى، همچون دمكراسى دنبال مىشود و حتّى با قدرت نظامى از اين سياستها حمايت مىكند.
مهندسى مرگ
ويليام انگدال با ارائه آمارها و اسناد دقيق، اثبات مىكند كه مهندسى ژنتيك و ثبت اختراع از گياهان و ديگر موجودات زنده بدون در نظر گرفتن تاريخ و اهداف سياسى آمريكا غيرقابل درك است. جورج كنان، هنرى اوييس، آورل هريمن و چهار برادر راكفلر بخشى را در كشاورزى، با عنوان تجارت كشاورزى ايجاد كردند و سبب انقلابى سبز در اين بخش در كشورهاى در حال توسعه شدند تا بازارهاى جديدى را براى توليدات شيميايى و پالايشگاهى خود ايجاد كنند و همزمان، وابستگى آنها به توليدات نفتى را نيز گسترش دهند.
بيل گيتس، مالك «مايكروسافت» نيز در اين ماجرا، با راكفلر همداستان شده است. در سالهاى ابتدايى، تنها چهار شركت بزرگ چند ملّيتى