ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - امتحان ششم حَكميت عهدشكنان
پس با كسى كه خيرخواه مسلمانان و مورد اعتماد من بود، مشورت كردم و رأى او با انديشه من درباره پسر زن جگر خوار موافق بود و از اينكه او را ولايت دهم و دست او را در امر مسلمانان داخل نمايم، مرا منع كرد و بازداشت و خداوند مرا در اين حال نخواهد ديد كه پشتيبان و بازوى گمراهان و ستمكاران باشم.
پس فرستادگانى به سوى او فرستادم و حجّت را بر وى تمام كردم و چون ديدم كه در هتك محارم الهى اصرار دارد، با مشورت اصحاب محمّد (ص) از اهل بدر و بيعت رضوان و غير ايشان از صلحاى مسلمانان و تابعان، براى جلوگيرى از جنايات او، قيام نمودم و با اصحاب خود متوجّه او گشتم. باز هم نامههايى ارسال و رسولانى فرستادم و به بازگشت به حق دعوتش كردم و او در جواب بر من تحكّم نمود و آرزوها و شروطى نمود كه نه خدا راضى بود و نه رسول خدا (ص) و نه مسلمانان؛ از آن جمله در بعضى از نامههاى خود نوشته بود كه: گروهى از ابرار و نيكان اصحاب محمّد (ص) را به او تسليم نمايم كه به قتلشان رساند كه يكى از آنان عمّار بن ياسر بود.
و كجا است مثل عمّار؟!
به خدا قسم! هيچگاه در حضور رسول خدا پنج نفر حاضر نبوديم، مگر اينكه ششم آنان عمّار بود و اگر چهار نفر بودند، پنجمين آنان عمّار بود.
در اين كار، [معاويه] خون عثمان را بهانه قرار داده بود؛ حال آنكه به خدا قسم! مردم را به قتل عثمان وادار نكرد؛ مگر او و امثال او از اهل بيت او. شاخههاى شجره ملعونه در قرآن.
و چون به خواستههاى خود دست نيافت، با گروهى حِمار صفت كه نه داراى عقل بودند و نه بصيرت، عليه من قيام نموده و به جنگ با من برخاست و امر را بر آن گروه مردم مشتبه كرد و بر خلاف واقع جلوه داد و از دنيا، به قدرى به آنان داد كه به طرف خود متمايلشان نمود و [بنابراين] از او تبعيت كردند.
ناچار پس از اتمام حجّت به مبارزه پرداختم؛ در حالى كه پرچم رسول خدا (ص) كه هميشه خداوند حزب شيطان را با آن مغلوب و منكوب مىكرد، در دست ما بود و پرچم پدرش كه هميشه با رسول خدا (ص) با آن مبارزه و مقاتله مىنمود، در دست او بود.
و چون نصرت خدا را مشاهده كرد و مرگ را در پيش روى خود ديد، چاره غير از فرار نيافت. ناچار بر اسب خود نشست و پرچم ضلالت را به حركت در آورد و متحيّر مانده بود كه چه حيله و چارهاى بجويد.
در اين حال، به پسر عاص متوسّل شد و به وى پناه برد. پسر عاص به رفع مصاحف و بلند كردن قرآنها بر نيزهها اشاره كرده و گفت: همانا پسر ابىطالب و حزب او، اهل بصيرت و رحمت هستند و در اوّل امر، تو را به كتاب خدا دعوت نمودند. اينك هم كه آخر كار است، تو را با آن اجابت مىنمايند.
و چون [معاويه] چارهاى [جز اين] نديد، از وى پيروى نمود و قرآنها را بالاى علمها نمود و به گمان خود، به آنچه در آن است، دعوت نمود.
پس قلوب باقى مانده اصحاب من، به قرآنها متمايل شد و گمان كردند كه پسر زن جگرخوار به آنچه دعوت مىكند، وفا خواهد كرد.
ناچار به دعوت او گوش داده و همه او را اجابت كردند و اين كار در حالى بود كه برگزيدگان آنها، پس از جِدّ و جهد و جهاد با دشمنان خدا، با كمال بصيرت به درجه شهادت رسيده بودند و من اعلام كردم كه اين كار مكر و خدعهاى است از پسر عاص كه براى نجات او به كار برده است؛ و گر نه آنان اهل قرآن نيستند و به وعده خود وفا نخواهند نمود؛ ليكن حرف مرا قبول نكردند و امر مرا اطاعت ننمودند تا كار به جايى رسيد كه به يكديگر گفتند: اگر [على (ع)] ما را اجابت نكند، او را به عثمان ملحق مىنماييم و دست