ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - سيماى حضرت ابوطالب (ع) در سخنان امير بيان (ع)
مىباشند. عرضه داشتم: خدايا! اينها با چه عملى به اين مقام رسيدهاند؟
خطاب شد: «با كتمان ايمان، اظهار كفر و شكيبايى بر آن تا هنگامى كه بر آن شيوه درگذشتند. درود خدا بر همهشان باد.»[١]
سوم. پيك وحى بر قلب شريف پيامبر اكرم (ص) فرود آمد و عرضه داشت:
«يا محمّد! پروردگارت سلام مىرساند و مىفرمايند: اصحاب كهف ايمان خود را كتمان كردند و اظهار شرك نمودند، خداوند به آنها دو بار پاداش داد. ابوطالب نيز ايمانش را مكتوم داشت و اظهار شرك نمود، خداوند به او نيز دو بار پاداش داد.»[٢]
چهارم. خداوند منّان به خاتم پيامبران وحى فرمودند: «من تو را با دو گروه يارى مىكنم: يكى مخفيانه و ديگرى آشكار. سرور و سالار آنان كه تو را مخفيانه يارى مىكنند، عمويت ابوطالب است. سرور و سالار آنهايى كه آشكارا تو را يارى مىكنند، پسرش على بن ابىطالب (ع) است.»[٣]
پنجم. پس از ارتحال غمبار حضرت ابوطالب (ع)، پيك وحى نازل شد و عرضه داشت: «اى محمّد! از مكّه خارج شو كه ديگر در اين شهر ياورى ندارى.»[٤]
شيخ مفيد در اين مورد مىنويسد:
به طور مستفيض روايت شده كه به هنگام ارتحال ابوطالب جبرئيل امين بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد و عرضه داشت: «اى محمّد! پروردگارت سلام مىرساند و مىفرمايند: از مكّه بيرون رو كه ياورت از دنيا رفت.»[٥]
سيماى ابوطالب (ع) در سخنان پيامبر اكرم (ص)
يكم. پيامبر اكرم (ص) سيماى ابوطالب (ع) را اينگونه ترسيم فرمودند: «حضرت ابوطالب در روز قيامت در زى پادشاهان و در سيماى پيامبران محشور مىشود.»[٦]
دوم. پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «خداوند درباره چهار نفر به من وعده شفاعت داده است! پدرم، مادرم، عمويم و برادرى كه در عهد جاهليت داشتم.»[٧]
سوم. همچنين فرمودند: «اگر در مقام محمود قرار بگيرم، براى پدرم، مادرم، عمويم و برادرى كه در جاهليت داشتم، شفاعت مىكنم.»[٨]
چهارم. پيامبر اكرم (ص) به هنگام خاكسپارى حضرت ابوطالب (ع) فرمودند: «به خدا سوگند براى تو طلب مغفرت مىكنم و در حقّ تو آنگونه شفاعت مىكنم كه جنّ و انس از آن دچار شگفتى شوند.»[٩]
پنجم. عبّاس بن عبدالمطّلب از رسول اكرم (ص) پرسيد: براى ابوطالب چه اميدى دارى؟ فرمودند: «براى او اميد هر خيرى از پروردگار دارم.»[١٠]
ششم. ابن جوزى نقل كرده كه پيامبر اكرم (ص) در مورد حضرت ابوطالب (ع) فرمودند: «خداوند او را بيامرزد و رحمت كند.»[١١]
و در مورد جاى خالى او فرمودند: «عمو جان! چه زود جاى خالى تو را احساس كردم.»[١٢]
و در همين زمينه فرمودند: «تا زمانى كه ابوطالب زنده بود، قريش نتوانست در حقّ من كارى انجام دهد كه خوشايند من نباشد، پس، از او شروع كردند.»[١٣]
هفتم. در «مدينه» خشكسالى شد، پيامبر اكرم (ص) نماز باران خواند، باران رحمت، سيلآسا فروريخت. حضرت تبسّمى كردند و فرمودند: «خير كثير ابوطالب با خداست. اگر زنده بود، ديدگانش روشن مىشد.» آنگاه فرمودند: «چه كسى اشعار او را انشاد مىكند؟» امير مؤمنان (ع) برخاست و اشعار معروف «وَ أبيضُ يستَقى الغَمامُ بِوَجهِه» را انشاد كرد.
پيامبر اكرم (ص) آن را استماع كرد و براى ابوطالب (ع) طلب مغفرت نمود.
مردى از «كنانه» برخاست و چكامهاى در مدح حضرت ابوطالب (ع) انشاد كرد و مورد تأييد پيامبر اكرم (ص) قرار گرفت.[١٤]
سيماى حضرت ابوطالب (ع) در سخنان امير بيان (ع)
يكم. اصبغ بن نباته از مولاى متّقيان امير مؤمنان (ع) روايت مىكند كه فرمودند: «پدرم ابوطالب و نياكانم عبدالمطّلب، هاشم و عبد مناف، هرگز بت نپرستيدند.»
گفته شد: پس چه چيزى را مىپرستيدند؟ فرمودند: «به سوى كعبه نماز مىخواندند، بر دين حضرت ابراهيم (ع) بودند و به آن پايبند بودند.»[١٥]
در اين زمينه، دامنه سخن بسيار گسترده است، به همين حديث بسنده كرده، نقش نگين آن حضرت را از امام رضا (ع) نقل مىكنيم:
امام رضا (ع) مىفرمايند: «بر نگين انگشترى حضرت ابوطالب (ع) چنين حكّ شده بود: من خداى را به خداوندى، برادرزادهام، محمّد را به پيامبرى و پسرم على را به جانشينى او پسنديدم.»[١٦]
به تشرّفى در اين زمينه نيز اشاره مىكنيم:
مرحوم آيتاللّهى مقيم «بم»، مشهور به علّامه بم در حدود پنجاه سال پيش با جمعى از اهالى بم به حجّ مشرّف مىشود. روزى بعد از نماز صبح يك عالم وهّابى به ستون «ابولبابه» تكيه كرده، فصلى در نكوهش حضرت ابوطالب (ع) سخن مىگويد.
علّامه به دوستان خود مىگويد: امروز خوب استراحت كنيد كه شب با شما كار دارم.
آن شب تا صبح بيدار مىمانند و به حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه متوسّل مىشوند. بعد از نماز صبح شخص بزرگوارى به ستون ابولبابه تكيه مىكند و يك ساعت تمام درباره ايمان حضرت ابوطالب (ع) سخن مىگويد. به شمارى از ابيات حضرت ابوطالب (ع) استشهاد مىكند و در ضمن برشمردن دلايل ايمان آن حضرت مىفرمايند:
«مادرم فاطمه بنت اسد، از سابقات به اسلام بود و تا پايان عمر در حباله نكاح جدّم ابوطالب بود. پيامبر اكرم (ص) مأموريت داشت كه نگذارد هيچ زن با ايمانى در حباله نكاح شخص مشرك بماند. اگر حضرت ابوطالب مؤمن نبود، پيامبر اكرم (ص) وظيفه داشت كه در ميان آنها جدايى بيندازد؛ در حالىكه حضرت فاطمه بنت اسد تا پايان عمر شريفش در حباله نكاح آن حضرت بود.»
داستان اين تشرّف را يكى از دوستان از آن مرحوم ضبط كرده بود و من آن را از نوار ايشان استماع نمودم.
علّامه بم يقين داشت كه آن شخص حضرت بقيةالله (عج) بوده است؛