ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٠ - ٢- ٢ تكامل نظام ولايت در مديريّت اجتماعى
نهضتهاى اخير اسلامى مشاهده كرد. اين جنبشها نمىتوانند «ولايت» را در قانون اساسى و ساختار قدرت وارد كنند؛ امّا حضور ولايت در قانون و ساختار قدرت براى جامعه شيعه، با «اصل ولايت فقيه» ممكن شده است. ولايت فقيه به معناى حضور ولايت در ساختار قدرت جهت مديريت اجتماعى است؛ اين نظام زمينه مقننى را فراهم مىآورد تا عالىترين مفهوم دينى در ساختار حكومتى حضور پيدا كند و جامعه بر اساس ارزشهاى اسلامى اداره شود.
دقّت و تأمّل در اين تغييرات گواه بر اين مطلب مهم است كه تأسيس نظام ولايت فقيه، حضور فقيه را از نقش «نظارت» تا سطح «اعمال ولايت» ارتقاء داده است. اين تغيير، تنها به معناى جابهجايى يك فرد يا يك طبقه علمى در ساختار حكومتى نيست؛ بلكه با برپايى نظام ولايت فقيه، جريان دين در جامعه از حدّ شريعت به حدّ ولايت ارتقاء پيدا كرده است. اگر در عصر ظهور، حقيقت: «توحيد، ولايت و شريعت» به نحو كامل در جامعه تجلّى پيدا مىكند، نظام ولايت فقيه، كاملترين مرتبه چنين كمالى متناسب با مختصات عصر غيبت است. اگرچه جاى رشد و تكامل بخشيدن به نظريه ولايت فقيه همچنان باقى است؛ امّا در نظام ولايت فقيه قوانين به «شريعت» و ساختار قدرت به «ولايت» مقيد مىشوند و بسترهاى لازم براى پياده شدن ارزشهاى دينى در سطوح مختلف اجتماعى مهيا مىگردند.
به تكامل رساندن نظريه ولايت فقيه ايجاب مىكند كه هم «سطح مطالعات در حوزههاى تفقّه دينى» ارتقاء يابند و هم «عقلانيت كاربردى و اجرايى» و «تدابير كلان نظام» بر پايه چنين تفقّه به كمال رسيدهاى تنظيم شوند.
امروزه واحد مطالعه در فقه، فرديت نفوس جامعه انسانى است؛ تكامل در تفقّه شيعى به اين معناست كه اين واحد مطالعاتى از مقياس «فرد» به مقياس «جامعه» نيز ارتقاء يابد. براى مثال: روانشناسى با همه گرايشهايش، هر اندازه هم رشد پيدا كند، جايگزين جامعهشناسى و علوم اجتماعى نمىشود و جاى آنها را پر نمىكند؛ چراكه واحد مطالعه اين دو رشته علمى با يكديگر متفاوت هستند. واحد مطالعه روانشناسى، فرد است؛ در حالى كه در جامعهشناسى، اجتماعات انسانى مطالعه مىشوند. با ارتقاى واحد مطالعه تفقّه شيعى از مقياس فرد به مقياس جامعه و تاريخ در همه گرايشها، از جمله: اخلاق و عرفان، كلام و حكمت، فقه و احكام؛ نظام ولايت فقيه به ابزارهاى مقنّن و شيوههاى قاعدهمندى مسلّح مىشود و مىتواند احكام اجتماعى را در قالب «فقه حكومت» و «فقه نظامات» استخراج كند.
يكى ديگر از لوازم دينى شدن جامعه، اداره تمامى شئون آن بر اساس عقلانيت كاربردى و اجرايى با محوريت فرهنگ اسلام و خاصّه، فرهنگ اهلبيت (ع) است؛ يعنى حدّاقل در حوزه علوم انسانى بايد عقلانيتى حاكم باشد كه بر پايه آموزههاى فرهنگ اهلبيت (ع) باشند. حاكميت چنين عقلانيتى ابزارهايى را در اختيار نظام ولايت فقيه قرار مىدهد كه برنامهريزىهاى اساسى و اسناد بالادستى، مثل: چشماندازها و الگوى پيشرفت و