ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - ٣- ١ محوريت امام معصوم (ع) در تحقّق عصر ظهور
٣- ١. محوريت امام معصوم (ع) در تحقّق عصر ظهور
جريان هدايت الهى از بستر جدال تاريخى جبهه نور و ظلمت در جهان گذر مىكند و به واسطه اولياى الهى بر كائناتى كه به عنوان سرباز در يكى از اين دو جبهه مشغول نبردند، جارى مىشود. اين مطلب در آيه معروف به نور بيان شده است:
«اللَّهُنُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها ...؛ خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشهاى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند و اين مثلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست. در خانههايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود در آن [خانه] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مىكنند. مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمىدارد و از روزى كه دلها و ديدهها در آن زيرورو مىشود، مىهراسند. تا خدا بهتر از آنچه انجام مىدادند به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد و خدا [ست كه] هر كه را بخواهد بىحساب روزى مىدهد. و كسانى كه كفر ورزيدند كارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه آن را آبى مىپندارد تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است. يا [كارهايشان] مانند تاريكيهايى است كه در دريايى ژرف است كه موجى آن را مىپوشاند [و] روى آن موجى [ديگر] است [و] بالاى آن ابرى است تاريكيهايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است هر گاه [غرقه] دستش را بيرون آورد به زحمت آن را مىبيند و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود.»[١] آيات فوق در مقام بيان اين مسئله هستند كه جريان هدايت، جريان ولايت تاريخى اولياى نور است. انوار هدايت خداوند متعال كه همه عوالم را فرا گرفته است، از طريق نور الهى در عالم متجلّى مىشود. طبق تأكيد اين آيه، مثل نور الهى، مثل مشكاتى است كه همه انوار هدايت در آن متمثّل شدهاند. بنا به روايات اهلبيت (ع) مراد از اين مشكات، صدر نبىاكرم (ص) است و با تجلّى ايشان، انسانها مىتوانند به معرفت خداوند متعال دست پيدا كنند. اين مطلب كه معرفت به اولياى معصومان (ع) طريق معرفت به حضرت حق است، به اين دليل مىباشد كه اراده و خواست و حكمت الهى چنين ايجاب كرده تا ايشان طريق معرفت الهى باشند؛ خداوند مىخواهد خودش را با اين رجال بشناساند و طرق ديگر به معرفت او ختم نمىشوند.
حضرت صادق (ع) در كلامى نورانى به مفضّل مىفرمايند:
«انّ اللهُ تَبَارَكَ وتَعَالَى إِنَّمَا أَحَبَّ أَنْ يُعْرَفَ بِالرِّجَالِ وَ أَنْ يُطَاعَ بِطَاعَتِهِمْ فَجَعَلَهُمْ سَبِيلَهُ وَ وَجْهَهُ الَّذِى يُؤْتَى مِنْهُ لَا يَقْبَلُ اللهُ مِنَ الْعِبَادِ غَيْرَ ذَلِكَ؛[٢]
خداوند مىخواهد بهوسيله مردان شناخته شود و با پيروى از آنها اطاعت او را كرده باشند و راه آن مردان را راه خويش قرار داده، جز اين از كسى نمىپذيرد».
طريق معرفت خداوند متعال، اين رجال هستند؛ اگر در نمازهاى روزانه از خداوند طلب هدايت به «صراط مستقيم» مىكنيم، «صراط مستقيم» ولايت اين بزرگواران است؛ عصر ظهور، عصر تجلّى حقيقت اين رجال در عالم است. به بيان ديگر، عصر ظهور، عصر توحيد و معرفت الهى است.
در عصر ظهور، از جانب عالم غيب، دستى بر عالم دنيا و ارادههاى انسانها برده مىشود و اين عوالم را متحوّل مىكند. محور اين تحوّل هم وجود مبارك و مقدّس امام عصر (ع) است؛ اين يد مبارك، مدير و سرپرست تحوّلات و تغييرات عصر ظهور است. نقش اصلى ظهور را ايشان به عهده دارند؛ ايفاى نقشهاى كليدى در تحقّق عصر ظهور، در ظرف وجودى ما نمىگنجد؛ ما هم دخيليم، هم هيچكاره!
اگرچه در فلسفه تاريخ شيعه، ارادههاى انسانى در مسير تاريخ مؤثّرند؛ ولى محور تكامل تاريخ، اراده ولى معصوم (ع) است. ايشان تصرّف مىكنند و عالم را وارد فضاى ديگرى مىسازند. عصر ظهور، عصر برپا شدن «مدرنيته اخلاقى» يا حتّى تحقّق «تمدّن اسلامى» نيست! چيزى فراتر از يك تحوّل تمدّنى اتّفاق مىافتد؛ مقياس تحوّلات عصر ظهور، از مقياس تحوّلات تمدّنى نيز فراتر است. نشئهاى از عالم به نشئه ديگر و عالم دنيا به عالم ديگرى تبديل مىشود. به بيان ديگر مىتوان گفت با ظهور حضرت، درجاتى از جنّت در عالم جارى مىشود و انسانى كه به عالم دنيا هبوط كرده بود، زندگى تازهاى از سر مىگيرد و طعم حقيقى بندگى را در ملكى كه آن حضرت به پا مىكنند، مىچشد.
براى مثال: قدرت و توان ما در معمارى، محدود است. گروه كثيرى از انسانها سالها زحمت مىكشند و بنا و شهرى را به پا مىكنند؛ در بناى عالم معنوى هم همينگونه است ساختن بلدهاى معنوى، محتاج دستهاى بزرگى است، تا دست چپاولگران طاغوت توان نابود ساختن آن را نداشته باشند. دستهاى كوچك ما توان ساختن بنايى به آن استوارى را ندارند.
گاهى ديدهايد كه مورچهها زحمت مىكشند و براى خودشان بنايى مىسازند؛ امّا ما با يك تصرّف كوچك مىتوانيم آنها را