ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - جابلقا و جابرسا
رسانيدهايد، نه به خدا سوگند، در ميان جابلقا و جابرسا پسر پيامبرى جز من كه خداوند با آن حجّت را تمام كرده است، وجود ندارد.»
امام صادق (ع) فرمود: «پشت «يمن» وادىاى است كه به آن وادى برهوت مىگويند و در آن وادى تنها مارهايى سياه مىگذرند. پشت آن وادى قومى هستند كه به آنها «ذريح» گفته مىشود. هنگامى كه خداوند محمّد (ص) را به پيامبرى مبعوث كرد، گوسالهاى كه متعلّق به آنان بود دمش را تكان داد و با صدايى شيوا و رسا ندا سر داد و گفت: اى اهل ذريح، مردى از تهامه آمده كه دعوت به اين [موضوع] مىكند كه گواهى دهيد خدايى جز الله نيست. آنها گفتند: اين دليلى دارد كه خداوند اين گوساله را به سخن آورده است. سپس بار دوم در ميان آنان ندا سر داد. پس آنان تصميم گرفتند يك كشتى بسازند. پس از ساخت كشتى هفت نفر از آنان همراه با توشه و قوّت قلبى كه خداوند به آنها داد، بادبانها را برافراشتند و كشتى را در دريا به حركت درآوردند. آنان همچنان پيش مىرفتند تا آنكه به «جدّه» رسيدند. سپس نزد پيامبر (ص) آمدند. پيامبر (ص) به آنان فرمود: «آيا شما اهل ذريح هستيد كه گوساله در ميان شما به سخن آمده است؟» آنها گفتند: آرى. آنها گفتند: اى رسول خدا! دين و كتاب به ما نشان بده، سپس پيامبر (ص) دين، كتاب، سنن، فرائض و شرايع را آنگونه كه از نزد خداوند آورده بود، بر آنها عرضه داشت و يك مرد از بنىهاشم را به عنوان ولى بر آنان گماشت و همراه آنان فرستاد و تا روز قيامت اختلافى ميان آنان نيست. ممكن است اين يكى از آن دو شهرى باشد كه ذكر شد و البتّه خدا داناتر است.»
امام باقر (ع) فرمودند: «خداوند كوهى از جنس زبرجد سبز را آفريده كه دنيا را در برگرفته است. سبزى آسمان از سبزى آن كوه است و خداوند آفريدههايى را آفريد و چيزى بر آنان واجب نكرد آنگونه كه بر ديگران واجب گردانده بود مانند نماز، زكات و همه آنان دشمنان خدا را لعن و نفرين مىكنند.»
اميرالمؤمنين على (ع) فرموده است: از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود: «خداوند اين نطاق زبرجد سبز را آفريد و از سبزى آن، آسمان سبز شد.» گفتم: «نطاق چيست؟» فرمود: «حجاب؛ به خدا سوگند، پشت آن هفتاد هزار عالم و جهان است، بيشتر از شمار انس و جن و همه آنان دشمنان خدا را لعن و نفرين مىكنند؟»
پيامبر (ص) فرمود: «خداوند دو شهر آفريد، يكى در مشرق است و نام آن جابلقا است و ديگرى در مغرب است و نام آن جابرسا است. طول هر شهر، ده هزار فرسخ است و هر شهر، ده هزار در دارد و ميان هر دو در، يك فرسخ فاصله است. هر در، در هر شب ده هزار نگهبان دارد و تا روز قيامت به هيچ كدام نوبت نگهبانى دوباره نمىرسد. آنها هفت هزار سال يا كمى كمتر عمر مىكنند، آنان خوراك و نوشيدنى دارند و ازدواج مىكنند. در ميان آنان حكمتهاى بسيارى است و همه آنان آفريدهاى بزرگند.»
اين دو شهر خارج از اين جهانند. آنان نه خورشيدى مىبينند و نه ماهى، آدم و ابليس را نمىشناسند. خداوند را پرستش مىكننند و او را واحد و يكتا مىدانند و آنها نورى دارند كه آن را از نور عرش دريافت مىكنند نه از نور خورشيد و ماه، همه مفسّران يادآور شدهاند كه دو كوه بر سر راه آن ناحيه قرار گرفتهاند و ميان دو طرف اين دو كوه، تنگهاى است كه آن محلّ خاكريز است و اين دو كوه در دو طرف زمين در كنار مشرقند و از كتابهاى تاريخ اينگونه برمىآيد كه آنها در سمت شمالند و خداوند فرموده است: «آنان اهل جابلصايند.» و در سريانى به آن جرجيسا گفته مىشود و در آن گروهى از نسل ثمود سكونت دارند كه به حضرت صالح ايمان آورده بودند، قومى هم كه اهل جابلقايند، از نسل مؤمنان قوم عادند كه به حضرت هود ايمان آوردند و به زبان سريانى به آن مرقيسا مىگويند و هر يك از اين دو شهر ده هزار در دارند و ميان دو در يك فرسخ فاصله است و پيامبر (ص) در شب معراج (اسراء) از آنجا گذشته است و آنان را دعوت به دين اسلام كرد و آنان پاسخ مثبت دادند و به او ايمان آوردند و امّتهاى پس از آنها را دعوت به حق كرد؛ امّا آنها پاسخ ندادند.
با اين اوصاف مشخّص مىشود كه در عالم هستى، جهانى غير از جهان مادّه و حس وجود دارد كه داراى عجايب بى شمار است و شهرهاى بىشمارى دارد و از جمله آن شهرها، دو شهر بزرگ است كه خلايق و آفريدههاى آن قابل شمارش نيست و اهل آن دو شهر نمىدانند كه خداوند آدم و ذريّهاش را آفريده است و آن هم در چارچوب جهان مادّه است.
و در آن انواع صور مختلف در طبقات مختلف، لطيف و نازك و ضخيم و خشن وجود دارد و هر طبقهاى داراى خلايق بىشمار است و انبيا و اوليا و خداشناسان، حكيمان و فيلسوفان خداشناس اين جهان را قبول دارد و كسانى كه به آنجا رفتهاند عجايب بسيار ديدهاند.
«لَقَدْجِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ؛[١] قطعاً حقيقت را برايتان آورديم ليكن بيشتر شما حقيقت را خوش نداشتيد.»
در «منتخب البصائر» از اباعبدالله (ع) نقل شده كه ايشان فرمود: «خداوند در مشرق شهرى دارد كه جابلقا نام دارد. آن شهر ١٢ هزار در از جنس طلا دارد و فاصله ميان دو در آن يك فرسخ است. بر هر در، برجى است كه ١٢ هزار جنگجو در آن است، آنان اسبان را آماده و شمشيرها را تيز مى كنند و منتظر قيام قائم ما هستند.»
خداوند در مغرب هم شهرى دارد به نام جابرسا ...
پىنوشتها:
[١]. سوره كهف (١٨)، آيه ٨٦.
[٢]. همان، آيه ٩٠.
[٣]. سوره زخرف، آيه ٧٨.