ترجمه خصال شيخ صدوق - جعفري، يعقوب - الصفحة ٣١٩ - چهار نفر شهادت بر ولايت امير المؤمنين(ع) را كتمان كردند و خداوند نفرين او را در باره آنان اجابت نمود
و در شگفتم از كسى كه دچار مكر و حيله شده، چگونه به اين سخن خداوند پناه نمىبرد: «و افوّض امرى الى اللَّه ان اللَّه بصير بالعباد كار خودم را به خدا وامىگذارم كه خدا بر بندگان بيناست» چون از خدا شنيدم كه پس از آن مىفرمايد: «پس خدا او را از بدىهاى آنچه مكر كردند حفظ كرد.»[١] و در شگفتم از كسى كه دنيا و آرايش آن را مىطلبد، چگونه به اين سخن خداوند پناه نمىبرد: «ما شاء اللَّه لا قوة الا بالله آنچه خدا بخواهد، هيچ نيروى جز از خدا نيست» چون از خدا شنيدم (از قول كسى) كه مىفرمايد: «اگر مرا مىبينى كه مال و فرزندم از تو كمتر است اميد است كه خداوند بهتر از باغ تو به من بدهد.»[٢] و «عسى اميد است» در اين آيه معناى حتميت را دارد.
چهار نفر شهادت بر ولايت امير المؤمنين ٧ را كتمان كردند و خداوند نفرين او را در باره آنان اجابت نمود
٤٤- جابر بن زيد جعفى از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل مىكند كه على بن ابى طالب ٧ بر ما خطبه خواند و حمد و ثناى الهى را به جا آورد، سپس فرمود: اى مردم در برابر منبر شما، چهار نفر از اصحاب محمد ٦ نشستهاند، از جمله انس بن مالك و براء بن عازب و اشعث بن قيس كندى و خالد بن يزيد بجلى. سپس رو به انس كرد و فرمود: اى انس، اگر از پيامبر خدا ٦ شنيدهاى كه فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اين على مولاى اوست» آنگاه به ولايت من امروز شهادت ندهى، خدا تو را نميراند تا اينكه تو را به مرضى مبتلا كند به طورى كه عمامه آن را نپوشاند، و اما تو اى اشعث، اگر از پيامبر خدا شنيدى كه فرمود: «هر كس من مولاى او هستم اين على مولاى اوست» آنگاه به ولايت من امروز شهادت ندهى خدا تو را نميراند تا اينكه دو چشمت را از تو بگيرد.
و اما تو اى خالد بن يزيد، اگر از پيامبر خدا ٦ شنيدى كه فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اين على مولاى اوست، خدايا دوست بدار كسى را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن بدارد» آنگاه به ولايت من امروز شهادت ندهى خدا تو را نميراند مگر مانند مرگ در جاهليت. و اما تو اى براء بن عازب، اگر شنيدى كه پيامبر خدا ٦ فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اين على مولاى اوست» و به ولايت من امروز شهادت ندهى، خدا تو را نميراند مگر اينكه در همان جا كه از آن هجرت كردهاى بميراند.
[١] سوره غافر آيه ٤٤.
[٢] سوره كهف آيه ٣٩.