پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٨ - بقاء پس از مرگ
بخوابانند.
حضرت اندكى حركت كردند تا به طلحه رسيدند، دستور دادند او را بنشانند و به او گفتند: «اى طلحه، من آنچه را پروردگارم به من وعده داد به حقيقت يافتم؛ آيا تو آنچه را خداوند وعده داده بود، يافتى؟»، سپس دستور دادند او را بخوابانند.
برخى از اصحاب گفتند: «اى امير مؤمنان، چگونه با كشتگانى كه سخن تو را نمىشنوند سخن مىگويى؟»
حضرت گفتند: «ساكت. به خدا سوگند اين دو نفر سخن مرا شنيدند همان گونه كه اهل چاه بدر سخنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را شنيدند»[١].
ابن ابى الحديد مىنويسيد: «هنگامى كه حضرت على عليه السّلام كعب بن ثوره را نشاند به او گفت:" مادرت به عزايت بنشيند، تو دانشى داشتى كه نتوانستى از آن بهرهاى ببرى. شيطان تو را گمراه كرد، سپس تو را خوار كرد آنگاه به تو در راه رسيدن به جهنم سرعت بخشيد"»[٢].
٧. حضرت امير عليه السّلام در بازگشت از صفين به وادى السّلام رسيدند. حضرت در مكانى مشرف بر قبرها ايستادند و خطاب به آنها گفتند: «اى اهل قبور، شما پيش از ما رفتيد و ما به دنبال شما مىآييم ...». سپس رو به سوى اصحابشان كردند و گفتند:
«اگر به اينها اجازه سخن گفتن داده مىشد، هرآينه مىگفتند:" بهترين توشه تقواست"»[٣].
٨. يكى از صحابه بزرگ مولا به نام حبّة عرنى مىگويد: «به همراه مولا امير مؤمنان عليه السّلام به وادى السّلام رفتيم. حضرت ساعتها آنجا ايستاد و با اهل قبور زمزمه مىكرد. من خسته شدم و در جايى نشستم و به مولا گفتم:" براى شما نگرانم، شما خسته شديد، چند لحظهاى استراحت كنيد". سپس عبايم را روى زمين پهن كردم تا حضرت بنشيند.
[١] . تصحيح الاعتقاد، ص ٩٣.
[٢] . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٤٨.
[٣] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره ١٣٠.