پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٨ - شبهه روايت معارض
مىگرفت و تا زمانى كه قصه صلح شوم واقع شد، در كنار امام حسن عليه السّلام بود.
پس از آن از كوفه به طائف- كه نسبت به مكه، شهر حاشيهاى بود- كوچ كرد و تا پايان عمرش در آنجا باقى ماند. ابن عباس با كوچ كردن به طائف، در حقيقت، كنارهگيرى و عزلت گزيده بود.
تاريخ، آخرين لحظههاى زندگى اين مرد بزرگ را اينگونه بيان مىكند:
عطاء بن سائب[١] مىگويد: با حدود سى نفر از بزرگان و شيوخ شهر طائف بر ابن عباس وارد شديم. وى در بستر بيمارى افتاده و خيلى ضعيف شده بود. خدمت او نشستيم و بر او سلام كرديم.
ابن عباس گفت: «اين گروه چه كسانى هستند؟»
گفتم: «مولايم، اينها بزرگان شهر طائف هستند و سپس تكتك آنها را معرفى كردم.»
آنها نزديكتر آمده، نزد ابن عباس نشستند و پرسيدند: «اى پسر عموى پيامبر، تو پيغمبر را ديدهاى و از او فراوان شنيدهاى. براى ما از اختلافى كه پس از ايشان رخ داد، سخن بگو؛ چون تو بهتر از همه مىدانى ماجرا چيست. گروهى على را امام اول مىدانند و برخى امام چهارم. تو چه مىگويى؟»
ابن عباس آه بلندى كشيد و گفت: «از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مىگفت:" على با حق است و حق با على. او پس از من، جانشين من و امام شماست؛ هركس به او تمسك جويد رستگار مىشود و نجات مىيابد و هركس از او سرپيچى كند در گمراهى افتاده است". به ريسمان محكم خاندان پيامبرتان تمسك جوييد كه از پيامبر شنيدم كه مىفرمود:" هركس به عترت من متمسك شود از رستگاران است"».
پس ازآنكه گروه رفتند، ابن عباس به عطاء گفت: «دستم را بگير و مرا به حياط خانه ببر». هنگامى كه به حياط رفتيم، ابن عباس دو دستش را به سوى آسمان بلند
[١] . عطاء بن سائب از بزرگان تابعين و از شاگردان ويژه ابن عباس است.