پرتو ولايت - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١١٥ - ٣ روايت زينب، دختر جحش
تيجانى[١] در كتابش نوشته است: در در مدارس و دانشگاههاى كشورهايى همچون مراكش، الجزاير و تونس، تاريخ اسلام را از قرن دوم تدريس مىكنند و قرن اول را حذف كردهاند. دليلشان اين است كه ديگر مردم در برابر اين واقعيات تاريخ صدر اسلام ساكت نمىمانند؛ ازاينرو تاريخ صدر اسلام را براى آنها بيان نمىكنند تا ذهن جوانانشان منحرف نشود.
٣. روايت زينب، دختر جحش
اسماعيل بن عبد اللّه بن جعفر الطيّار عن أبيه قال: لمّا نظر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إلى الرحمة هابطة من السماء قال: «من يدعو؟» [أي: من يدعو لي من أحبّ ليحضر هنا؟]، مرّتين، فقالت زينب: «أنا يا رسول اللّه».
فقال: «أدعي لي عليّا و فاطمة و الحسن و الحسين». قال: «فجعل حسنا عن يمناه، و حسينا عن يسراه، و عليّا و فاطمة تجاهه، ثمّ غشّاهم كساء خيبريّا»، ثمّ قال: «اللّهم لكلّ نبيّ أهل، و هؤلاء أهلي». فأنزل اللّه عز و جل إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
فقالت زينب: «يا رسول اللّه، ألا أدخل معكم؟»
فقال رسول اللّه: «مكانك، فإنّك إلى خير إن شاء اللّه»[٢].
اسماعيل فرزند عبد اللّه فرزند جعفر طيار از پدرش نقل مىكند: هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حس كرد كه [درهاى رحمت باز شده است و] باران رحمت در حال ريزش است، گفت: «كيست كه بخواند [كسانى را كه من مىخواهم آنها اينجا باشند]؟» و اين جمله را دو مرتبه تكرار كرد. زينب گفت: «اى رسول خدا، من [مىروم آنها را بخوانم].»
[١] . تيجانى استاد دانشگاه بزرگ تونس است. او در ابتدا سلفى( وهابى تندرو) بود، سپس شيعه شد و كتابهايى درباره شيعه شدن خود نوشت.
[٢] . تفسير ثعلبى، ج ٨، ص ٤٣.