ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٠٥ - چرا جواب سؤال بر امام لازم نيست؟
وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا «در باره روح از تو ميپرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است و بشما جز اندكى از دانش ندادهاند» يعنى فهم حقيقت اين سؤال از استعداد و وظيفه شما خارجست و باز مانند آيه شريفه مربوط بعدد اصحاب كهف كه با اجمال و بصورت ترديد بيان شده است و نيز مانند آياتى كه راجع بسؤال جناب موسى از حضرت خضر است و نهى كردن شديد حضرت خضر از سؤال و مانند احاديث باب خير و شر كه در كتاب توحيد گذشت.
پس وظيفه امام عليه السلام هم هنگامى كه سؤالى از او مىشود، اين است كه اطراف و جوانب سؤال را ملاحظه كند و سؤالى را كه وظيفه دارد و صلاح ميداند، جواب گويد و نسبت بآنچه صلاح نميداند، سكوت كند يا سر بسته جواب دهد، چنانچه در حديث ٣٧٩ گذشت.
٤-
و باز امام صادق عليه السلام در باره آيه (٤٤ سوره زخرف) فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ذكر است و اهل بيتش عليهم السلام پرسششوندگان و اهل ذكر باشند.
٥-
و آن حضرت راجع بهمين آيه فرمود: همانا مراد بذكر قرآنست و ما هستيم قوم او و ما هستيم پرسششوندگان.
٦-
ابو بكر حضرمى گويد: خدمت امام باقر عليه السلام شرفياب بودم كه ورد برادر كميت (كه از شعراء معروف عرب و مداح اهل بيت است) وارد شد و عرضكرد: خدا مرا قربانت كند، هفتاد سؤال حاضر كرده بودم كه از شما بپرسم و اكنون يكى از آنها را هم بخاطر ندارم. (در اينجا اين شعر با تصحيف مناسب است)
|
گفته بودم چو بيايم غم دل با تو بگويم |
چه بگويم كه غم از دل برود چون برت آيم |
|
حضرت فرمود: اى ورد يكى را هم بخاطر ندارى؟!! عرضكرد: چرا يكى از آنها بخاطرم آمد فرمود: آن چيست؟ عرضكرد، قول خداى تبارك و تعالى «اگر نميدانيد از اهل ذكر بپرسيد» ايشان