ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٦٩ - باب حركت و انتقال
معانى با معانى مورد توجه و نياز روايات دسته اول مخالفتى ندارد بلكه لازم و ملزوم يك ديگرند زيرا آنكه غنى بالذات و كامل از تمام جهات شد و در مقابل مخلوقى محتاج و تو خالى قرار گرفت قهرا اين فقير بآن غنى متوجه مىشود و بدو نياز ميبرد: بنا بر اين آنچه مرحوم كلينى فرمودند نسبت بكسانيست كه از كلمه «صمد توپر» معنى ظاهر لفظش را اراده كنند و خدا را مانند سنگ و آهن- العياذ باللَّه- توپر بدانند همچنان كه آيات شريفه: يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ، و جاء رَبِّكَ- إِنَّ اللَّهَ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى را بمعنى ظاهرش ميگيرند و براى خدا دست و شخص و جسم قائل ميشوند در صورتى كه اين كنايات و استعارات در لغت عرب و بلكه در هر لغتى فراوان است و ابلغ از تصريح شمرده شده است.
باب حركت و انتقال
١-
جعفرى گويد، در خدمت حضرت موسى بن جعفر (ع) گفته شد: مردمى عقيده دارند: خداى تبارك و تعالى بآسمان پائين فرود آيد حضرت فرمود: خدا فرود نيايد و نيازى بفرود آمدن ندارد: ديدگاه او نسبت بنزديك و دور برابر است (همچنان كه آسمان بالا را ميبيند آسمان پائين را هم ميبيند) هيچ نزديكى از او دور نشده و هيچ دورى باو نزديك نگشته، او بچيزى نياز ندارد بلكه نياز همه باوست، او عطاكننده است، شايسته پرستشى جز او نيست عزيز و حكيم است، اما گفته وصفكنندگانى كه گويند خداى تبارك و تعالى فرود آيد (درست نيست) و اين سخن كسى گويد كه خدا را بكاهش و فزونى نسبت دهد (زيرا جسم محدود است و هر محدودى كم و زياد مىشود) بعلاوه هر متحركى احتياج بمحرك يا وسيله حركت دارد، كسى كه اين گمانها را بخدا برد هلاك گردد، بپرهيزيد از اينكه راجع بصفات خدا در حد معينى بايستيد و او را بكاهش يا فزونى يا تحريك يا تحرك يا انتقال يا فرود آمدن يا برخاستن يا نشستن محدود كنيد، خداى