ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٩٣ - احاديث كليات توحيد
نداشته و زمانى از او جلوتر نبوده و دستخوش افزونى و كاهش نگردد و كجا و چرا در بارهاش گفته نشود مكانى ندارد، خدائى كه علمش در باطن امور پنهان نفوذ دارد [حقيقت ذاتش از امور پنهانى پنهانتر است] و بسبب نشانههاى تدبيريكه در خلقش ديده مىشود در خردها آشكار است، خدائى كه او را از پيغمبران پرسيدند ايشان باندازه و جزء توصيفش نكردند بلكه او را بافعالش سودند و بآياتش نشان دادند، خردهاى مردم متفكر توانائى انكارش ندارند، زيرا كسى كه آسمانها و زمين و درونيهاى آن و فضا و آفرينش او و او صانع آنهاست، قدرتش انكار ناپذير است، خدائى كه از خلق بدور است و از اين رو چيزى مانندش نيست، خدائى كه مخلوقش را براى پرستش آفريد و بوسيله ابزارى كه بايشان داد آنها را بر اطاعتش توانا كرد و بسبب حجتها (كه عقل خود مردم و پيمبران و ائمه باشند) عذر را از ايشان برداشت، پس آنكه هلاك شد با وجود حجت هلاك شد و آنكه نجات يافت با منت و لطف خدا بود، از آغاز تا بازگشت تفضل از آن خداست، سپس خدا كه ستايش از آن او است ستايش را براى خود آغاز كرد و امر دنيا و مكانت آخر ترا با ستايش خويش پايان داد و (در كتابش) فرمود: ميان آنها بدرستى داورى شد و گفته شد: ستايش از آن خداى پروردگار جهانيان است.
ستايش خداى را كه لباس كبريائى در بر كرده بىآنكه مجسم باشد و رداى شكوه پوشيده بىآنكه ممثل باشد و بدون نابودى بر عرش مسلط گشته، بر مخلوقش فراز گرفته بدون دورى از ايشان و بدون تماس با ايشان، براى او حدى نيست كه به آن حد پايان يابد و مانندى ندارد تا بمانندش شناخته شود، جز او هر كه جبارى كند خوار است و جز او هر كه گردن فرازى نمايد خرد و ناچيز است، همه چيز در برابر عظمتش فروتنى كرده و در دربار سلطنت و عزتش رام و زبون گشته، حركت چشمها از دركش وامانده و اوهام