ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٩١ - احاديث كليات توحيد
و مخلوق) و نيز بجهت فرق ميان سازنده و ساخته شده و ميان محدودكننده و محدود شده و ميان پروردگار و پروريده، يكتاست نه بمعنى عدد (يك بلكه باين معنى كه مركب نيست و مانند ندارد) آفريننده است نه بمعنى جنبش اعضاء (چنان كه هر سازندهئى اعضائش حركت كند) بيناست بدون أبزار، شنواست بدون آلت، حاضر است بدون تماس جسمى، باطن است نه بزير پرده، ظاهر است و بر كنار نه بمعنى دورى مسافت، (چنان كه كسى كه از ما بر كنار است بين ما و او مسافتى است) ازليتش جلوگير تاختن افكار است (توسن فكر هر چه بتازد آغازى برايش نيابد) و هميشگيش مانع سركشيهاى خرد، كنه و حقيقت او ديدگان تيزبين را درمانده كرده و وجودش خاطرهاى تندرو را از بن كنده، هر كه خدا را توصيف كند محدودش كرده و هر كه محدودش كند بشمارهاش آورده و هر كه او را بشماره آورد ازليتش را باطل كرده و هر كه گويد:
كجاست نهايتى برايش قائل شده (يعنى ذات او را در مكان محدودى منتهى دانسته) و هر كه گويد روى چيست جايى را از او خالى دانسته و هر كه گويد: در چيست؟ او را گنجانيده است.
٦-
فتح بن عبد اللَّه گويد: بحضرت موسى بن جعفر نوشتم و مطلبى راجع بتوحيد از او پرسيدم، حضرت بخط خود نوشت، ستايش خداى راست كه ستايشش را ببندگانش الهام كرد- و همان روايت سهل بن زياد سابق را تا جمله «وجودش خاطرهاى تندرو را از بن كنده» ذكر نموده- سپس افزوده است: آغاز اعتقاد بخدا شناسائى اوست و كمال شناسائيش يگانه دانستن او و كمال يگانه دانستنش نفى صفات (زائد پر ذات) از او بواسطه گواهى دادن هر صفتى كه آن غير موصوفست و گواهى هر موصوفى كه آن غير صفت است و بهمراه يك ديگر گواه دوئيت باشند كه ازليت را نشايد (اگر بگوئيم صفات خدا غير ذاتش و زائد بر آن