ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٣٤ - استدلال هشام بن حكم بر عدم رؤيت
مانند مربع و مثلث (چنان كه در تاريكى دست روى جسم مثلث و مربع گذاريم) و نيز در شناختن نرمى و زبرى و گرمى و سردى است و اما ادراك بىدخول و سودن با چشم است زيرا كه چشم چيزها را درك ميكند بدون لمس و دخول نه در جانب خود و نه در جانب آنها (مثلا انسان كه قلم را ميبيند نه قلم بچشم او در آيد و بآن سايد و نه چشم بطرف قلم رود و اين كار كند) و ادراك بچشم راه و وسيله مخصوصى دارد، راهش هوا و وسيلهاش روشنى است كه چون راه بين چشم و هدف متصل شد و وسيله برجا بود، چشم آنچه را در ملاقاتش باشد مانند رنگها و پيكرها درك كند و اگر چشم را بچيزى وادارند كه راهى برايش نباشد بازگشت كند و پشت سرش را (كه پيكر بيننده است) نشان دهد، مانند كسى كه در آينه بنگرد چشمش در آينه نفوذ نكند و چون راه نفوذ در آينه را ندارد بازگشت كند و پشت سرش را نشان دهد، همچنين كسى كه در آب صاف بنگرد بينائيش برگردد و پشت سرش را نشان دهد زيرا راهى براى نفوذ چشمش نيست و اما دل تسلطش بهوا و فضاى جهانست، و او آنچه را در فضاست درك كند و بخاطر گذراند، و اگر دل را بدرك آنچه در فضا نيست وادارند برگشت كند و پشت سرش را (از آنچه در جهانست) بيند بنا بر اين عاقل را سزاوار نيست كه دلش را بر درك آنچه در فضا نيست وادار كند و آن شناختن خداى- جل و عز- است زيرا كسى كه چنين كند غير آنچه در فضاست درك نكند چنانچه راجع بچشم گفتيم، خدا بزرگتر از اينست كه مانند خلقش باشد.
توضيح
- اين روايت مرسل و موقوفست يعنى سندش بامام (ع) نرسيده و تنها از قول هشام بن حكم كه از اكابر اصحاب حضرت صادق و بلكه شاگرد اول مكتب آن حضرت است نقل شده است پس سخن او متخذ از فرمايش امام (ع) و يا عين كلام آن حضرتست.