ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٣٣ - استدلال هشام بن حكم بر عدم رؤيت
كه چون توهم اين معنى ممكن است آيه شريفه آن را نفى نموده.
١٠-
ابو هاشم گويد: بامام رضا (ع) عرض كردم: ميتوان خدا را توصيف نمود؟ فرمود: مگر قرآن نميخوانى؟ عرض كردم: چرا فرمود: مگر نخواندهئى گفته خداى تعالى را «أبصار دركش نكنند و او ابصار را درك كند» گفتم: چرا، فرمود: ميدانيد ابصار چيست؟ گفتم ديدن بچشمها، فرمود:
خاطرات دلها از بينائى چشمها قويتر است، خاطرات او را درك نكنند و او خاطرات را درك كند.
١١-
ابو هاشم گويد: بحضرت جواد (ع) آيه «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» را عرض كردم، فرمود: اى ابا هاشم خاطره دلها دقيقتر از بينائى چشمهاست، زيرا تو گاهى با خاطره دلت سند و هند و شهرهائى كه بآنها نرفتهاى درك ميكنى ولى با چشمت درك نميكنى، خاطره دلها خدا را درك نكنند تا چه رسد ببينائى چشمها.
١٢-
هشام بن حكم گويد: تمام اشياء با دو چيز درك شوند: حواس پنجگانه و دل، و ادراك حواس بر سه قسم است: ١- ادراك بوسيله دخول ٢- ادراك بوسيله سودن و لمس كردن ٣- ادراك بدون دخول و سودن. اما ادراك بوسيله دخول در صداها و بوئيدنيها و چشيدنيها است (كه صوت داخل گوش شود و هواى متعفن داخل بينى و چشيدنى داخل بصاق زبان) و اما ادراك بلمس و سودن در شناختن اشكال هندسى