دولت يار (نقد و بررسى كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء) - حامدنيا، رسول - الصفحة ١٥٧
١٢) حكومتهايى كه در نظر آقاى بازرگان، سياست و ديانت را ادغام كرده و فاجعه به بار آوردهاند، كدامند؟
آقاى بازرگان يكى از آفتهاى نظريه مخالف خود را تصرّف دين و دولت به دست رهبران مذهبى و دينى مىداند كه در پى آن نتايج منفى داشته و فاجعه به بار مىآورد:
«زيان ديگر، نتايج معكوس و تجربيات تلخى است كه از تصرّف دين و دولت به دست رهبران شريعت حاصل مىشود. اگر نخواسته باشيم درباره وضع و نظام خودمان كه هنوز آخرين نمره امتحانى خود را نگرفته است قضاوت كنيم، از تاريخ گذشته امتهاى توحيدى استفاده نماييم.»[١]
ايشان در ادامه براى اثبات مطالب خود چند نمونه از حكومتها را نام مىبرد كه حكومت به دست رهبران مذهبى افتاده و دينى بودن حكومت اثرات منفى به جا گذاشته است. آن نمونهها عبارتند از:
«١- هزار سال رياست بلامنازع دينى پاپها و حاكميّت قهّار كليسايى كاتوليك بر پادشاهان و اشراف و مردم اروپاى قرون وسطى، يادگارى جز جهل و تاريكى، ركود و عقبماندگى و اختناق افكار يا انگيزسيون وحشتناك به جا نگذاشت، ضمن آنكه سرخوردگى و فرار از دين و خدا و بازگشت به فرهنگيونانى بهوجود آورد كه همراه با تجدد ضدمذهبى بود.
«٢- خلفاى اموى و عباسى و عثمانى كه خود را خليفه رسول اللّه (و بعضىها خليفة اللّه) مىخواندند، زمام ايمان و امور مسلمانان را در اختيار گرفته بودند، علما و فقهاى تسنّن نيز تا قبل از قيام مصطفى كمال پاشا، حكومت و آمريت را جزو لاينفك ديانت دانسته، خليفه را مصداق زنده «اولوالامر» قرآن و واجبالاطاعه در امر دين و دنيا معرّفى مىكردند ... و ديديم چه ظلمها كه بر دودمان رسالت و شيعيان نكردند، چه بدعتها و
[١] - مهدى بازرگان، همان، ص ٩٢.