دولت يار (نقد و بررسى كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء) - حامدنيا، رسول - الصفحة ١٢٩
٣- ٤) ديدگاه آقاى بازرگان نسبت به قيام سيدالشهدا (ع)
آقاى بازرگان درباره قيام سيدالشهدا (ع) مىنويسند:
سيد الشهدا، حسين بن على (ع) امامى است كه قيام و نهضت و شهادت او را غالبا و به ويژه در نيم قرن اخير، به طور طبيعى و بديهى به منظور سرنگون كردن يزيد و تأسيس حكومت حق و هدايت و عدالت اسلامى در جامعه آن روز مسلمانان براى الگو شدن آيندگان مىدانند. در حالى كه اوّلين حرف و حركت امام حسين (ع) و اقدامى كه رأسا و شخصا انجام داد، امتناع از بيعت با وليعهدى يزيد نامزد شده از طرف پدرش معاويه بود؛ يعنى تغيير و تأسيس حكومت استبدادى در امّت و سنّت نبوى يا به قول مودودى، ملوكيت به جاى خلافت.
خروج و حركت سيدالشهدا (ع) از مدينه و مكه به كربلا و به قصد كوفه، بنا به اصرار و دعوت شفاهى و كتبى انبوه سران و مردم كوفه، براى نجات آنها از ظلم و فساد اموى و عهدهدار شدن زمامدارى و ادارى امور آنان بود. دعوتى بود صددرصد مردمى و دمكراتيك ... جنگ و شهادت يا قيام و نهضت امام حسين (ع) و اصحاب او، علاوه بر آنكه يك عمل دفاعى صددرصد در حفظ و حيثيت اسلام و جان و ناموسشان بود، نشانى از اين حقيقت مىداد كه خلافت و حكومت از ديدگاه امام و اسلام، نه از آن يزيد و خلفاست، نه از آن خودشان و نه از خدا، بلكه از آن امت و به انتخاب خودشان است.»[١]
عوامل قيام سيدالشهدا (ع) متعدد و يكى از آنها بيعت نكردن با يزيد است. حضرت مىبيند فردى به نام يزيد كه علنا شراب مىنوشد و با اسلام سر و كار ندارد، بر منصب قدرت نشسته و حكومت بر جامعه اسلامى را از آن خود مىداند و براى اين كار، همه را مجبور به بيعت با
[١] - مهدى بازرگان، همان، صص ٤٣ و ٤٤.