دولت يار (نقد و بررسى كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء) - حامدنيا، رسول - الصفحة ١٣٧
نكتهاى در درخواست حكومت از سوى حضرت سليمان و واگذارى آن از طرف خداوند وجود دارد كه، حضرت سليمان، حاكميّت و حكومت حقيقى را از آن خدا مىداند و معتقد است كسى حق دارد متصدى امر حكومت شود كه از سوى خداوند مأذون باشد. بنابراين حكومت را از خداوند طلب مىكند. در حالىكه اگر قائل بر مشروعّيتحكومت از سوى مردم بود، چنين حكومتى را مىبايست از مردم بخواهد نه از خداوند!
اقتدار حكومت سليمان را مىتوان در يك رويداد سياسى ارزيابى كرد. حضرت سليمان در سايه قدرت و اقتدار خداوندى، نامهاى به بلقيس (ملكه سبا) مىنويسد و از او و يارانش مىخواهد كه ايمان آورند و نزد او آيند.[١] امّا ملكه سبا ايمان نمىآورد و براى راضى كردن سليمان (ع) هدايايى نزد او مىفرستد. حضرت سليمان (ع) هداياى آنان را رد مىنمايد و باز مىخواهد كه آنان ايمان آورند. قرآن مىفرمايد:
«هنگامى كه (فرستاده ملكه سبا) نزد سليمان آمد گفت: مىخواهيد مرا با مال كمك كنيد (و فريب دهيد)؟! آنچه خدا به من داده از آنچه به شما داده بهتر است. بلكه شما هستيد كه به هديه خودتان خوشحال هستيد. به سوى آنان بازگرد و (اعلان كن) با لشكريانى به سوى آنان مىآييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند و آنان را از آن سرزمين با ذلّت و خوارى بيرون مىرانيم.»[٢]
ملكه سبا به نزد سليمان مىآيد و با مشاهده معجزاتى پى به حقانيّت او مىبرد و ايمان مىآورد و چنين مىگويد:
«رَبِّ انّي ظَلَمْتُنَفْسي مَعَ وَاسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ للّهِ رَبِالْعالَمينَ
؛ بار خدايا من سخت (درگذشته) بر نفس خويش ستم كردم و اينك با سليمان، تسليم خداى جهانيان شدم.»[٣]
[١] - سوره نمل، آيه ٣١.
[٢] - سوره نمل، آيات ٣٦ و ٣٧.
[٣] - همان، آيه ٤٤.