دولت يار (نقد و بررسى كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء) - حامدنيا، رسول - الصفحة ١٤٢
مىنمايند كه احتياج به دولت و مَلِك و فرماندهى دارند. پيش پيغمبرشان رفته از او مىخواهند كه از خدا بخواهد كه براى آنها پادشاهى مبعوث نمايد. قرآن داستان اين جريان را كه منتهى به پادشاهى داود و سليمان و تشكيل دولت يهود شده است، به صورت نسبتا مشروح در آيات سوره بقره از آيه ٢٤٦ تا ٢٥١ شرح داده است.»[١]
نويسنده كتاب بعد از بيان اصل ماجرا چنين نتيجه مىگيرد:
«از مراجعه به نبى وقت براى تعيين پادشاه و عدم اعتراض او به اينكه با بودن من، شما چه احتياج به ملك داريد معلوم مىشود كه نبوّت و حكومت دو مسأله يا دو مشغله جداگانه بوده، خداوند وظيفه حكومت يا فرماندهى امت را به عهده رسولان خود قرار نمىداد و اگر چنين انطباق گاهى رخ داد (مثلًا در مورد خاتمالانبيا و همچنين داود و سليمان (ع)) حالت استثنايى و اختصاصى داشته، اكثر قريب به اتفاق انبيا تا آنجا كه از قرآن فهميده مىشود دخالت و مسئوليتى در امر حكومت نداشتهاند.»[٢]
اولًا؛ چنانكه در آيه شريفه بيان شده، وقتى بزرگان بنىاسرائيل نزد پيامبرانشان آمدند و گفتند: «
قالُوا لِنَبِىٍّ لَهُمْ ابعَثْ لَنا مَلِكا نُقاتِلُ فيسَبِيلِ اللّهِ ...
»، از پيامبر خود درخواست معرّفى شخصى را كردند كه در راه خدا جهاد كنند. در واقع؛ علت درخواست آنان، جنگيدن و مبارزه با دشمن است، بنابراين احتمال دارد كه ملك در آيه، به معناى فرمانده جنگى باشد.[٣] بنىاسرائيل مورد تهاجم دشمن قرار مىگيرند و دشمن، آنها را از سرزمين و زن و فرزند خود دور مىسازد. آنها از پيامبر خود درخواست مىكنند كه از سوى خداوند فرمانده جنگى برايشان تعيين نمايد تا در سايه فرماندهى او در راه خدا پيكار كنند و دشمن را به خاك مذلّت نشانند
[١] - مهدى بازرگان، همان، صص ٢٧ و ٢٨.
[٢] - همان، ص ٢٩.
[٣] - ر. ك. به: طبرسى، مجمعالبيان، ج ١، ص ٤٥٣؛ مغنيّه، التفسير الكشاف، ج ١، ص ٣٧٨.