دولت يار (نقد و بررسى كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء) - حامدنيا، رسول - الصفحة ١٢٢
«علىبنابيطالب (ع)- اميرالمؤمنين- كه براى رسول خدا همچون هارون بود براى موسى ... نه خلافت به معناى حكومت به دست او افتاد و نه براى قبضه كردن قدرت تلاش و تقاضايى نمود.»[١]
نويسنده كتاب به شيوه به خلافت رسيدن خلفاى سهگانه مىپردازد و در ادامه بيان مىكند: «تنها على (ع) بود كه با رأى امّت و ازدحام و اصرار مردم خليفه شد ... على با استنكاف و عدم تمايل خودش، خليفه مسلمين و اميرالمؤمنين گرديد.»[٢]
در پاسخ بايد گفت: حضرت على (ع) حكومت را حقى مىدانست كه از سوى خداوند به او واگذار شده و در ابتدا براى رسيدن به آن و گرفتن حقش تلاش و كوشش كرد و چنان كه در سخنان حضرت مشخص مىشود، عدّهاى آن حضرت را به خاطر تلاش براى گرفتن حقش، متهم به حرص و طمع در امر حكومت نمودند:
«فإنْ أقُلْ يقولون حَرَص على الملك
؛ اگر حركتى مىكنم مىگويند حرص و طمع بر امر حكومت دارد.»[٣]
اميرمؤمنان به آنان پاسخ مىدهد كه حكومت حقّ مسلم من است:
«انَّما طَلَبْتُ حَقّا لي و انتم تحولونَ بينى وَ بَيْنَهُ وَ تَضْرِبونَ وجهىِ دُونَهُ.»[٤]
براى گرفتن حقّ مسلم خود و تصدى مقام حكومت، از صحابه طلب يارى مىكند. در اين حركت، حضرت زهرا (س) و دو فرزندش امام حسن و امام حسين (ع) را همراه خود دارد، ولى از ميان صحابه فقط چهار نفر جواب مثبت مىدهند. حضرت (ع) در سخنان خود به اين واقعه تلخ مىپردازد:
[١] - مهدى بازرگان، آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا، صص ٤٥- ٤٤.
[٢] - همان، ص ٤٥.
[٣] - نهجالبلاغه فيض الاسلام، خطبه ٥.
[٤] - همان، خطبه ١٧١.