دولت يار (نقد و بررسى كتاب آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء) - حامدنيا، رسول - الصفحة ١٦٠
ادامه، انكار معنويت و خدا و رواج الحاد بر جوامع غربى سايه گستراند.
در مقابل، اسلام دينى است كه كتاب آسمانىاش از تحريف مصون مانده الهياتش توان پاسخگويى به شبهات را دارد. رهبران دينى و سياسى و حقيقى آن منصوب از طرف خداوندند و از هرگونه انحراف و فسادى به دورند. تعاليم اسلام نه تنها تضادى با علم ندارد، بلكه تأكيد زيادى به آموختن علم و به كارگيرى تفكّر و تعقّل مىكند. آيا چنين دينى را مىتوان با دين مسخ و تحريف شده مسيحيّت مقايسه كرد؟!
درباره حكومت خلفاى اموى و عباسى و پادشاهان صفوى و قاجارى مانند ناصرالدينشاه و آغامحمدشاه و ... نيز چنان كه خود نويسنده به آن اذعان دارد، اگرچه آنان در حكومت خود پارهاى از مسائل دينى را انجام مىدادند و از روى تظاهر به تقدس دينى، پايبند پارهاى از احكام دينى بودند و ارادت ظاهرى به اهل بيت داشتند، خود مردم و لااقل بزرگان جامعه به نيّت خبيث و درون آنان آگاه بودند و هيچكس حكومت آنان را حكومت دينى محسوب نمىكرد. امّا جاى بسى تعجب است كه آقاى بازرگان، حكومت آنان را حكومت دينى و پادشاهان متصدى امر حكومت را رهبران شريعت و مذهب قلمداد كرده است!
ثانيا؛ طرفداران حكومت دينى براى متصديان امر حكومت قائل به دارا بودن شرايطى از جمله آنها اسلامشناس بودن، داشتن عدالت و تقوا در مرتبه بالا، مدير و مدبّر بودن و ... هستند كه كدام از متصديان حكومتهاى موردنظر آقاى بازرگان، واجدِ اين شرايط نبودند تا حكومت آنان را به پاى دين بنويسيم؟ به نظر مىرسد آقاى بازرگان در اينجا نيز دچار يك خلط و يك خطا شده و حكومت دينى را با حكومت مسلمانان اشتباه گرفته است.
چنانكه روشن است معيار حكومت دينى فقط اين نيست كه يك