تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٦٠
وبعد العقل والنفوس التسعة بأفلاكها التى هى أبدانها و عقولها المفارقة كالجوهر و تسعة أعراض. و بالجملة انما يتعرف حال الموجودات من العدد و المقادير الأول، و يقول: البارى تعالى عالم بجميع المعلومات على طريق الاحاطة بالأسباب التى هى الأعداد و المقادير، و هى لاتختلف، فعلمه لايختلف.
اعداد را با حقايق موجودات تطبيق مىدهد. بعد مىگويد چون علل اصلى، همين اعداد و مقادير هستند و همه اشيا از همين اعداد و مقادير به وجود آمدهاند و واجب تعالى عالم به همه اعداد و مقادير است، عالم به همه اشيا است. آنگاه مىگويد چون اعداد تغيير پيدا نمىكنند علم واجب هم تغيير پيدا نمىكند.
وربما يقول: المقابل للواحد هوالعنصر الأول كما قال انكسيمانس، و يسمّيه الهيولى الُاولى، و ذلك هوالواحد المستفاد، لاالواحد الذى هو كالاحاد و هو واحد، كل، تصدر عنه كل كثرة، و تستفيد الكثرة منه الوحدة التى تلازم الموجودات و لا تفارقها ألبتة كما قرّرنا.
ما شخصى به نام انكسيمانس نداريم و نظرى كه به او نسبت مىدهد با انكسيمندروس مطابق است كه] از فيلسوفان پيش از سقراط و [ملطى بوده. گفتيم كه مقابل عدد اثنين عقل است و مقابل عدد ثلاثه نفس است و مقابل عدد ٤ طبيعت است. نگفته بود كه مقابل عدد واحد چيست، ولى چون واحد را خارج از اعداد مىداند و مبدأ كل اعداد مىداند، قهرا آن را مطابق با واجب مىداند. ولى شهرستانى مىگويد گاه فيثاغورس مىگويد كه عنصر اول مقابل واحد است، همان طور كه انكسيمانس گفته است.
بنا بر تحقيقاتى كه كردهاند مسلم شده كه اين عقايدى كه به فيثاغورس نسبت مىدهند، عقايد يك نفر نيست، چه اينها را عقايد او بدانيم يا غير او، براى اينكه عقايد ضد و نقيضى مىباشد. به همين جهت مىگويد: (و ربما يقول ...) معلوم مىشود كه اين افكار ميان اتباع فيثاغورس در طول پانصد سال يا هزار سال پيدا شده است. قبلا خوانديم كه مقابل وحدت، ذات حق است و خدا با واحد مساوى است. ولى اينجا مىگويد كه مقابل واحد عنصر اول است كه هيولاى اولى مىباشد. به همين جهت اين واحد، واحد مستفاد از غير است، زيرا قبلا گفته بوديم كه وحدت بر دو قسم است: وحدت مستفاد از غير، و وحدت غير مستفاد از غير. واحد غير مستفاد كالاحاد است و هر كثرتى از او صادر شده. بنابراين واحد غير مستفاد اصل مبدأ است، خارج از آن است كه عددى در مقابل آن قرار گيرد، او خود مبدا اعداد است.