تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٥٠٢
موضوع تقسيم علت به علل اربعه- فاعلى، غائى، مادى، صورى- از تقسيمات ارسطويى است. اگر فاعل را «انسان» فرض كنيم و آن سلسله افعال انسان را در نظر بگيريم كه از نوع تصرف در ماده خارجى است (نه افعال نفسانى از قبيل تصور و تصديق و شوق و اراده و غيره) اين تقسيم ارسطويى بسيار واضح است: تصرفاتى كه انسان در ماده خارجى مىكند قائم به چهار ركن است. فاعل، غايت، ماده، صورت. «فاعل» خود انسان است كه علت وجود دهنده فعل است. «غايت» يا «علت غائى» همان چيزى است كه انسان فعل را به خاطر رسيدن به او انجام مىدهد و البته غايت از آن جهت علت شمرده مىشود كه مكمل و متمم علت فاعلى است زيرا تصور غايت است كه اراده انسان را برمىانگيزد و انسان را كه در حد فاعل بالقوهاست به حد فاعل بالفعل مىرساند. پس علت غائى مندرج در علت فاعلى و علت فاعلى مندرج در علت غائى است. «صورت همان فعليت و حالتى است كه انسان به ماده خارجى مىدهد و آن همان است كه معلول واقعى علت فاعلى است. «ماده» عبارت است از آن چيزى كه صورت را قبول مىكند و فعليت را مىپذيرد. در مثال پيراهن كه قبلًا در متن بيان شد اين چهار علت جمع است. همان طورى كه در متن بيان شده، علت اينكه به ماده و صورت «علت» گفته مىشود، اين است كه حقيقت هر شى مادى در خارج، مركب است از مجموع ماده و صورت و اين مجموع، در تحقق خود محتاج به ايندو مىباشد و قبلًا گفتم كه معمولًا در مفهوم «علت» توسعه دادهمىشود و به مطلق دو چيزى كه يكى از آنها در واقعيت خود محتاج به ديگرى است «علت و معلول» گفته مىشود و از اين رو هر يك از ماده و صورت علت مجموع مركب به شمار مىروند و به آنها «علت مادى» و «علت صورى» اطلاق مىشود. و علت اينكه به غايت «علت» اطلاق مىشود همان است كه گفتيم كه علت غائى متمم و مكمل علت فاعلى است. و اما اگر در مفهوم عليت توسعه ندهيم و علت را به همان معناى «وجوددهنده» و «واقعيت دهنده» بگيريم تنها چيزى كه شايسته است به او علت گفته شود همانا «فاعل» است، و معلول اين علت هم همان چيزى است كه ما آن را «صورت» خوانديم.
همان طورى كه قبلًا تذكر داديم اگر فاعل را «انسان» فرض كنيم و فعل را «تصرفات انسان در ماده خارجى» فرضكنيم هم تصور و هم تصديق اين اركان چهارگانه بسيار واضح است و هيچيك از اين اركان چهارگانه را نمىتوان عين ديگرى گرفت، ولى اگر فرض را تغيير دهيم