تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٩٦
در اخلاقند و آزادى را جوهر روح انسان مىدانند و مىگويند انسان به هيچ وسيله نبايد آزاديش سلب شود، بايد آزاد باشد، يعنى فقط به حكم عقل و اراده اخلاقى خود كار كند و هيچ قدرتى بر او حكومت نكند، حتى قدرت عادت. تقريبا مىشود گفت حرفهاى روسو در كتاب اميل بيشتر در اطراف مبارزه با عادت است. وى در نقد روش تربيت قديم مىگويد:
«كودك، اسير به دنيا مىآيد و اسير از دنيا مىرود». مقصودش اين است كه كودك به محض به دنيا آمدن دستهايش به قنداق بسته مىشود و پس از مرگ هم به كفن، و بچه انسان را از تولد تا مرگ اسير عادت مىكنند.
ولى آيا اين نظريه درست است؟ آيا حتى كارهاى خوب هم نبايد عادت شود؟ به نظر ما اين نظريه صد در صد درست نيست. اينها گفتهاند عادت، بشر را به صورت ماشين در مىآورد و روح ابتكار را در انسان مىكشد و اختيار و حريت و اراده را از او سلب مىكند. كانت مىگويد: «هر اندازه عادات بشر زياد باشد، استقلال و آزاديش كمتر مىشود». البته منظور آزادى عقل است. به هر حال اينها عقيده دارند كه چون خاصيت عادت اين است كه اراده را ضعيف مىكند به نحوى كه انسان نمىتواند عليه مأنوسات روحى و جسمى خود قيام كند، پس عادت در هر زمينه بد است. لهذا اينها در مقابل اين تعريف كه تربيت فن تشكيل عادت است مىگويند: «تربيت فن بر هم زدن عادت است». البته اينكهگفتهاند انسان نبايد كارىكند كه چيزى برايش به صورت عادت در آيد و به آن انس بگيرد به طورى كه ترك كردنش برايش دشوار باشد و كار را نه به حكم عقل و اراده انجام دهد بلكه به حكم عادت انجام دهد، به صورت كلى درست است، ولى اين دليل نمىشود كه عادت مطلقا بد باشد، چون عادات بر دو قسم است:
عادات فعلى و عادات انفعالى. عادت فعلى آن است كه انسان تحت تأثير يك عامل خارجى قرار نمىگيرد بلكه كارى را در اثر تكرار و ممارست، بهتر انجام مىدهد. هنرها و فنون، عادت است. همين نوشتن ما عادت است نه علم. اگر خط ننوشته باشيم نمىتوانيم بنويسيم، و به عبارت ديگر ما نمىتوانيم يكباره بنويسيم بلكه بايد به تدريج در اثر تمرين، عادت به نوشتن كنيم. حتى بسيارى از ملكات نفسانى، عادات فعلى است، مثل شجاعت. شجاعت قوت قلب است. البته ممكن است كه انسان كمى از آن را بهطور طبيعى داشته باشد، ولى اينكه انسان يك حالت فوقالعاده و قوت قلبى پيدا كند كه درمواجهه باخطر خودش را نبازدو ايستادگى