تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣١١
بدارند و نگاهها با هزاران احتياط و نگرانى بين آنها رد و بدل مىشود اين است كه زندگى سراسر بدبختى است و عاشق و معشوق مىخواهند اين بدبختى را با ادامه نسل ادامه دهند و به اين وسيله جنايت فجيعى را مرتكب شوند و بديهى است اگر عشق آنها نبود دنيا به پايان مىرسيد و مصائب جهان نابود مىگشت.
شوپنهاور به فلسفه بودا اعتقاد تامّى داشته و مايه سعادت حقيقى را در رياضت نفس و خفه كردن اراده زندگى و مخصوصا ترك آميزش كه موجب انقطاع نسل و راحتى نوع است مىداند.[١]
شوپنهاور معتقد است اصل در زندگانى، رنج و گزند است، لذت و خوشى همانا دفع الم است و امر مثبت نيست، بلكه منفى است، و هر چه موجود جاندار در مرتبه حيات برتر باشد رنجش بيشتر است، چون بيشتر حس مىكند و آزار گذشته را بيشتر به ياد مىآورد و رنج آينده را بهتر پيش بينى مىنمايد ... يك دم خوشى، عمرى ناخوشى در پى دارد. ازدواج نمىكنى در آزارى، مىكنى هزار دردسر دارى. مصيبت بزرگ بلاى عشق است و ابتلاى به زن كه مردم مايه شادى خاطر مىدانند، در صورتى كه سردفتر غمها است. معاشرت مىكنى گرفتارى، نمىكنى از زندگى بيزارى. بندگى، بند و خداوندى صداع. مختصر، تا جان در تن است از اين رنج و مشقت نمىتوان رست. زندگى سراسر جان كندن است، بلكه مرگى است كه دم بدم به تاخير مىافتد، و سرانجام اجل مىرسد در صورتى كه از حيات، هيچ سودى برده نشده و نتيجه مفيدى بدست نيامدهاست.
در جهان اسلام نيز احيانا كسانى بوده و هستند كه جهان را تاريك مىبينند و همواره چهرهاى گرفته و عبوس و خشمگين در برابر جريانات آفرينش نشان مىدهند و به قول ويليام جيمز گفتههاشان نوعى دندان غروچه است. (ابوالعلاء مَعَرّى) فيلسوف و شاعر معروف عرب و همچنين خيام شاعر از اين گروهاند. اينكه مىگويم (خيام شاعر) از آن جهت است كه محققين باور ندارند كه اشعار معروف بدبينانه، از خيام فيلسوف و رياضيدان باشد. آنچه براى خيام شاعر موجب حيرت و رنج و ناله است براى (خيام فيلسوف) حل شدهاست.
در عصر ما به تقليد از اروپائيان، و به علل ديگر كه اكنون جاى ذكرش نيست، نويسندگانى
[١] - مجموعه آثار، ج ٦، صص ٨٤- ٨٦، ٤١٠.