تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٥٠٣
مثل اينكه فاعل را انسان يا چيزى شبيه به انسان فرض نكنيم بلكه فاعل را طبيعت بىجان فرض كنيم البته وجود علت غائى قابل تشكيك خواهد بود (به تفضيلى كه بعد خواهد آمد) و يا اينكه فعل را از قبيل تصرف در ماده فرض نكنيم مثل آنكه خود ماده را فعل بدانيم و يا آنكه موضوع سخن خود را «مبدعات» قرار دهيم. البته وجود علت مادى معنا ندارد.
در اينجا يك سوال يا تشكيك اساسى هست و آن اين است كه آيا در مواردى كه فعل قائم به ماده و به اصطلاح تصرف در ماده است اساسا لازم است كه علت فاعلى غير از علت مادى باشد؟ و بنابراين آيا لازم است كه براى حركات و تغييرات و تبديلاتى كه دائما در ماده واقع مىشود فاعلى غير از خود ماده كه مادى است بشناسيم يا آنكه مانعى ندارد كه علت فاعلى عين علت مادى بوده باشد؟ اينكه مىگوييم «علت فاعلى عين علت مادى بوده باشد» يا به اين معنى است كه تنها علت مادى كافى است و نيازى به علت فاعلىنيست و يا به اين معنىاست كه عين همان چيزى كه علت مادى است علت فاعلىاست.
يكى از نقاط نسبتا حساس بحثالهى ومادى همين جاست. چنانكه مىدانيم سرچشمه نظريهالهى خود ارسطو نيز همين جاست. ارسطو به كمك سه مقدمه وجود «محرك اول» را اثبات مىكند: يكى اينكه «ممتنع است متحرك عين محرك باشد» و به عبارت ديگر «ممتنع است كه علت فاعلى عين علت قابلى بوده باشد». ديگر آنكه «بايد محرك همواره به همراه متحرك وجود داشته باشد» يعنى حركت مادامى ادامه دارد كه عامل تحريك باقى باشد و اگر عامل تحريك از بين برود حركت هم بلافاصله قطع مىشود. ديگر اينكه «اگر محرك نيز به نوبه خود متحرك باشد نيازمند به محرك ديگرى خواهد بود و آن محرك ديگر نه مىتواند همان متحرك اولى باشد و نه مىتواند تا بىنهايت پيش برود، پس سلسله محركات بايد منتهى شود به محركى كه متحرك نيست و او عبارت است از موجودى مجرد و ماوراءالطبيعى»
مقدمه اول ارسطو همين مساله مانحن فيه است. مقدمه دوم همان است كه گاليله و نيوتن برخلافش قيام كردند و در مقاله ٨- اصول فلسفه و روش رئاليسم- مفصلًا در اطرافش بحث و انتقاد كرديم. مقدمه سوم مبتنى بر امتناع دور و تسلسل است. و اگر كسى در يكى از مقدمات سه گانه خدشه وارد كند اين برهان مخدوش مىشود مثلًا اگر كسى نظر داد كه لزومى ندارد محرك غير از متحرك باشد، يا آنكه معتقد شد بقاى عامل حركت به همراه حركت لازم