تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٤٧٨
در نتيجه استقراء و تعميم ملاحظاتى كه از راه آزمايش حاصل مىشود به دست آمده است، ولى در اينجا نبايد تصور كرد كه در اين بيان ما دور باطل وجود دارد (چون مبناى استقراء اصل عليت و اين اصل نتيجه استقراء شمرده شده است) زيرا مقصود از استقرائى كه مبناى اين اصل است استقراء عاميانه و سطحى مىباشد در صورتى كه مقصود از استقراء دوم استقراء علمىاست. چنانكه مىدانيم انسان عامى و كودك و حتى حيوان هم انتظار دارند كه اگر امرى يك بار موجب امرى ديگر شد هميشه چنين بشود.»
پاسخى كه فليسين شاله از اشكال (دور) مىدهد پاسخى بى معنا و دور از مبانى عقلى و علمى است، زيرا اولًا اين سوال پيش مىآيد كه استقراء سطحى چگونه منجر به حكم كلى مىشود و آيا ذهن در استقراء سطحى- و حتى ذهن كودك و حيوان كه از جزئى به كلى مىگرايد- گزاف و بدون ملاك است يا ملاكى در كار هست؟ اگر گزاف است پس اصل عليت هم گزاف است و هيچ ارزش منطقى ندارد و تمام قوانين تجربى هم كه بر روى يك همچو اصل بى ارزشى بنا شده است بى ارزش است و اگر ملاك دارد پس مىتوان گفت كه كودك و حتى حيوان هم اصل كلى عليت را بالفطره درك مىكنند.
حقيقت اين است كه آنچه كودك و حيوان انتظار دارد از وقوع حادثهاى بعد از حادثه ديگرى كه يك بار موجب آن شده است با آنچه انسان از اصل عليت درك مىكند به كلى متفاوت است.
آنچه انسان با نيروى عاقله درك مىكند يكى امتناع صدفه و يكى ضرورت ترتب معلول بر علت و امتناع تخلف آن است و همانا اصل (ضرورت) و (جبر علّى و معلولى) است كه به علوم انتظام و استحكام و قانونيت داده و آنها را به صورت نواميس قطعى در آورده است و اما آنچه كودك و حيوان انتظار آن را دارند صرفا وقوع حادثهاى است به دنبال حادثهاى، كه يك بار ديگر مشابه آن را ديده است، و اين انتظار يك نوع سبق ذهنى است كه ارزش منطقى ندارد و براى اذهان بسيطه از قبيل ذهن انسان عامى و كودك و حيوان دست مىدهد و از قوه (تداعى معانى) سرچشمه مىگيرد و به اصطلاح از نوع انتقال از جزئى به جزئى ديگر است و ذهن هر اندازه كه بسيطتر و نيروى عاقله ضعيفتر باشد سبق ذهن در اين مورد كه به اصطلاح منطق (تمثيل) خوانده مىشود بيشتر است و هر اندازه كه عاقله نيرومندتر بشود ذهن از تمثيل كه