تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٤١٩
از علما در عين اينكه مىدانند فرضيه بطلميوس غلط است، چون فرضيه كپرنيك را بلد نيستند يامشكلتر است، محاسبات خسوف و كسوف را بر اساس هيئت غلط بطلميوس انجام مىدهند و نتيجه درست هم مىگيرند، چرا؟ چون اگر زمين مركز باشد و خورشيد به دور زمين بچرخد، بايد خسوف در آن ساعت و آن لحظه واقع شود، و اگر خورشيد هم مركز باشد و زمين به دور خورشيد بگردد، باز بايد در همان لحظه خسوف واقع شود، يعنى اگر اين باشد خسوف در همان لحظه واقع مىشود. پس اگر من يكى از اين دو فرضيه را تجربه كردم و ديدم نتيجه داد، دليل نمىشود كه فرضيه من درست باشد، چون آن فرضيه ديگر هم به همين نتيجه مىرسد.
طب قديم بر اساس فرضيه عناصر چهارگانه (آب، آتش، هوا، خاك) و طبايع چهارگانه (رطوبت، يبوست، حرارت، برودت) و اخلاط چهارگانه (خون، بلغم، سودا و صفرا) استوار بود. پزشكى امروز هيچ كدام از اينها را قبول ندارد، نه عناصر چهارگانه را قبول دارد، نه طبايع چهارگانه را و نه اخلاط چهارگانه را از نظر علم امروز ثابت شده است كه هيچ كدام از اينها درست نيست. آيا طب ديروز بر اساس فرضيههاى غلط خودش معالجه نمىكرد؟! واقعا اطباى قديم هيچ مريضى را معالجه نمىكردند؟! حصبه را معالجه نمىكردند؟! آيا بوعلى سينا مريضها را معالجه نمىكرد؟! بلكه مىتوان گفت در بعضى از بيمارىها كه دارويش اخيرا كشف شده، مثل ديفترى، طب قديم در عمل موفقتر از طب جديد بوده است، يعنى بر اساس همان فرضيه غلط به نتيجه درست مىرسيد. پس اينكه (اگر فرضيهاى به نتيجه درست رسيد حتما خود فرضيه درست است) غلط است. شايد فرضيه غلطى به نتيجهاى برسد كه فرضيه صحيح به همان نتيجه مىرسد.
مثال ديگر عرضمىكنم: قطارى با سرعت ٥٠ كيلومتر در ساعت از تهران به سوى مشهد حركت مىكند و قطار ديگرى با سرعت ١٠٠ كيلومتر در ساعت از مشهد به سمت تهران حركت مىكند. فردى نزد خود چنين پيش بينى مىكند: اينها كه روى يك خط حركت مىكنند و از وجود يكديگر اطلاع ندارند سر فلان ساعت و فلان ثانيه با يكديگر تصادف مىكنند.
اتفاقا قضيه برعكس باشد: قطارى از تهران به مشهد مىرود با سرعت ١٠٠ كيلومتر در ساعت طى مسير كند و قطارى كه از مشهد به تهران مىآيد با سرعت ٥٠ كيلومتر و قطار مشهد با سرعت ١٠٠ كيلومتر حركت مىكند و مثلا در ساعت ٨ شب با يكديگر تصادف مىكنند