تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣١٢
بدبين پيدا شدهاند كه زهرهايى از اين راه به جان جوانان مىريزند و آنان را بىعلاقه به زندگى و احيانا وادار به خودكشى مىكنند و از طرف عوامل مرئى و نامرئى مورد تشويق قرار مىگيرند و روزبروز عددشان افزوده مىگردد. صادق هدايت از اين گروه است. نوشتههاى وى به قول ويليام جيمز حالت همان خوكى را مىنماياند كه زير تيغ، ناله سر مىدهد و يا موشى كه در حالى كه مشغول جان دادن است جيرجير مىكند.
نقطه مقابل امثال نيچه و شوپنهاور و ابوالعلاء و خيام، فلاسفه و حكماى خوشبيناند.
الهيون عموما يا اكثر، از اين گروهاند. مولوى، آن عارف بزرگ، سخنگوى اين گروه است. در سراسر گفتههاى او عشق و شور و حال ديده مىشود. انسان از نظر اين عارف بزرگ كانون خوشى و لذت و سعادت است اما به شرط آن كه بخواهد از اين كانون رايگان بهرهبردارى كند. هيچ غمىدر جهان نيست كه قابل تبديل به سرور و بهجت نباشد. او انسانهايى را كه لذت را منحصرا ازمى يا جماع يا سماع مىخواهند مورد تحقير قرار مىدهد، انسان را مخاطب ساخته مىگويد:
|
باده كاندر خُم همى جوشد نهان |
ز اشتياق روى تو جوشد چنان |
|
|
اى همه دريا! چه خواهى كردنم! |
وى همه هستى! چه مىجويى عدم؟! |
|
|
تو خوشى و خوب و كان هر خوشى |
تو چرا خود منت بادهكشى؟ |
|
|
تاج كرَّمنا است بر فرق سرت |
طوق اعطَيناك آويز برت |
|
|
علم جويى از كتبهاى فسوس؟! |
ذوق جويى تو ز حلواى سبوس؟! |
|
|
مى چه باشد يا جماع و يا سماع |
تا تو جويى زان نشاط و انتفاع؟! |
|
|
آفتاب از ذره كى شد وامخواه؟ |
زهرهاى از خمره كى شد جامخواه؟ |
|
و هم اوست كه مىگويد:
|
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد |
اى عجب من عاشق اين هر دو ضد |
|
سعدى و حافظ و ساير شاعران عرفان مسلك نيز همين راه را پيمودهاند. بعضى كلمات دو پهلو در كلمات حافظ و ديگران پيدا مىشود، اما كسانى كه با زبان اينها آشنا باشند مىدانند كه در مكتب آنان جز خوبى ديده نمىشود.