تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٢٨١
اجتماع نقيضين) تلقى كنيم و آن را طرز تفكر نوينى بخواهيم قلمداد نماييم، گذشته از فلاسفه اسلامى كه عقايدشان نقل شد بايد بگوييم عرفا و شعراى خود ما قبل از هگل فكر ديالكتيكى داشته و به هسته تفكر ديالكتيكى كه سازش هستى و نيستى است پى برده بودند. آنها بودند كه مىگفتند هستى اندر نيستى است. آنها بودند كه مىگفتند:
|
عاقل ز هست گويد و عارف ز نيستى |
من در ميان آب و گل هست و نيستم. |
|
و هم آنها بودند كه مىگفتند:
|
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست |
عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست |
|
|
در آينه بينيد همه صورت خود را |
آن صورت آئينه شما هست و شما نيست |
|
|
هر جا نگرى جلوه گه شاهد غيبى است |
او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست |
|
|
اين نيستى هست نما را به حقيقت |
در ديده ما و تو بقا هست و بقا نيست |
|
|
درويش كه در كشور فقر است شهنشاه |
پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست |
|
|
بى مهرى و لطف از قبل يار به (عبرت)؟ |
از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست[١] |
|
بىمهرى و لطف از قبل يار به (عبرت) ازچيست؟ خود هگل در عين حال متوجه اين حقيقت شده است كه آنچه او آن را (سازش نقيضها) نام مىنهد غير از آن چيزى است كه همه عقول آن را محال مىدانند. پل فولكيه در رساله ديالكتيك تحت عنوان (هگل و تناقض) مىگويد:
«به عقيده هگل روش ديالكتيكى كه بر طبق آن، انديشه (مثال مطلق) در طبيعت و در ذهن صورت واقعيت مىپذيرد بر اساس تناقض مبتنى است، ولى بايد متوجه بود كه ديالكتيك هگل اصل عدم اجتماع ضدين را به كلى طرد نمىنمايد و از اين لحاظ با ديالكتيك قديم كه اصل عدم اجتماع ضدين را اساس اصلى خود مىدانست فرق ندارد ... هگل اگر چه ظاهرا خلاف آن را اظهار مىدارد ولى در باطن مانند همه افراد بشر اصل عدم اجتماع ضدين را قبول دارد.»
ايضا پل فولكيه در رساله مابعدالطبيعة مىگويد:
«هگل خود نيز- بر خلاف آنچه به او گاهى نسبت داده شده- قائل به اصل امتناع اجتماع
[١] - عبرت نائينى