تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٠٠
اين دو نفر معتقد به اين عقيده بودند، مىگويد اينها به صورت افراط به اين عقيده گرايش پيدا كردند. بعد شيخ به تفصيل به نقد اين نظريه مىپردازد و مىگويد بعضى از اينها معتقدند كه صور جوهرهاى طبيعى چنينند كه هم افرادى در طبيعت دارند و هم يك كلى در عالم ديگر.
مثل انسان. «فى الوجود انسانان: انسانٌ جزئىٌّ فانىٌ و انسانٌ كلّىٌ.» بعضى ديگر اين نظر را درباره تعليميات يعنى امور رياضى داشتهاند. بنا به توجيه شيخ، اينها فكر مىكردند و مىديدند كه امور رياضى را مىشود از موادشان تجريد كرد، زيرا امور رياضى اگر چه از نظر وجود به ماده احتياج دارند- يعنى بدون اينكه مادهاى باشد و جسمى باشد امور رياضى غير قابل تحقق است، مثلا نمىشود خطى يا زاويهاى و سطحى وجود داشته باشد بدون اينكه جسمى باشد- ولى از نظر ذهنى و از نظر تعريف و از نظر تعليم از ماده و جسم بىنيازند، يعنى مىشود اينها را تعريف كرد بدون اينكه در اين تعريفها احتياجى به گنجاندن ماده و طبيعت باشد. بعد همين سبب شده كه اينها قائل شوند كه امور رياضى هم حقايقى دارند در عالم ديگر كه آنچه در اينجا وجود دارد شبحى است از آن حقايق كه در عالم ديگر وجود دارد. مثلا مربع در عالم خودش يك حقيقتى است و مثلث در عالم خودش يك حقيقتى است و كره در عالم خودش يك حقيقتى است، و اين مثلث و مربع و كره و خط و سطحى كه در اين عالم وجود پيدا مىكنند مثالهايى هستند از آنچه كه در آن عالم وجود پيدا مىكنند.[١]
نقد ابنسينا بر نظريه مُثُل
برهان اول
شيخ دو برهان اقامه كرده است. البته توضيح خواهيم داد كه آيا بيان شيخ يك برهان است يا دو برهان. اين برهان با توجه به چند نكته است:
اول: انواعى كه در اين عالم هستند داراى افرادى هستند، دو دسته افراد دارند، افراد
[١] - مجموعه آثار، ج ٧، صص ٥٠٦- ٥٠٨.