تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٢٩٧
و باز در اين نژاد بعضى افراد هستند كه مركز تجلى روح زمان هستند و او امپراطور آلمان را چنين شخصى مىداند.
اين نظريه البته اين طور كه او مىگويد، قابل قبول نيست ولى اصل نظريه قابل بحث است.
گويا در يكى از جلسات گذشته نيز در اين باره بحث كرديم كه اصلًا ما در چه صورتى مىتوانيم براى تاريخ ضابطه و قاعده قائل باشيم و آن را تصادف- به همان معنا كه عرض كرديم- ندانيم؟ ظاهرا مطلبى گفتم كه اكنون بايد متممى برايش عرض كنم. گفتيم اگر ما در ميان اجزاء جامعه هيچ نوع وحدت و همبستگى قائل نباشيم، يعنى جامعه را مجموع عوامل مختلف و متفرقى بدانيم كه هيچ وابستگى ميان اين عوامل نيست- مثل اجتماعى كه عده زيادى از مردم در صحرا پديد مىآورند، يكى از اين طرف مىرود يكى از آن طرف- فقط ارادههاى فردى حاكم است، البته دراين بينها هم ممكن است كه اراده يك فرد وضع همه افراد را عوض كند، مثلا در مثال مذكور اگر فردى در يك جا حريقى ايجاد كند، تمام آن وضع تغيير مىكند.
اگر ما هيچ نوع همبستگى ميان افراد اجتماع و ميان گروههاى اجتماعى قائل نباشيم ناچار بايد به همان اصل تصادف در تاريخ معتقد باشيم، ولى اگر به نوعى همبستگى قائل شديم، همبستگى دو گونه است، يك وقت همبستگى از قبيل همبستگى مكانيكى و ماشينى است كه اجزاء يك ماشين يا يك كارخانه را به يكديگر وابسته كردهاند، اينها به همديگر بسته هستند و در نتيجه، تغيير در يك جا، منشأ تغيير در جاى ديگر مىشود، از قبيل روابطى كه اجسام سبك و سنگين باهم دارند، چنان كه اگر يك كفّهترازو را سنگين كنيم كفّه ديگر بالا مىآورد، و بالعكس. يك چنين روابط فيزيكى با يكديگر دارند. اين يك نوع ارتباط است. مثلا همين نظريه ماركسيستى بر اساس وابستگى افراد اجتماع با يكديگر است اما وابستگى در حد وابستگى ماشينى. مطابق اين نظريه ابزار توليد قهرا تكامل پيدا مىكند. قهرا تأثير عوامل خيلى شبيه تأثير عوامل مكانيكى است، چون براى انسان هم چنين چيزى قائل هستند و براى وجدان انسان اصالتى قائل نيستند. ابزار توليد در يك مرحلهاى هست. محصول توليد بايد به شكلى توزيع و تقسيم بشود. اين بايد بر اساس يك قانون باشد. قانون وضع مىشود براى اينكه اين تقسيم و توزيع صورت بگيرد. بعد ابزار توليد تكامل پيدا مىكند. وقتى كه تكامل پيدا كرد