تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٤٧
مكانيسم يك ماشين است و بس. اكنون بايد ببينيم آنانكه مدعى بوده و هستند كه اختلاف جماد و نبات (بلكه حتى اختلاف دو نوع از جماد تا چه رسد به اختلاف جماد و نبات و يا اختلاف دو نبات) و يا اختلاف نبات و حيوان و انسان بيش از اختلاف ميان دو ماشين است بر چه اساس قضاوت مىنمودهاند؟
افكار قدما درباره صور نوعيه از اينجا آغاز مىشد كه مىگفتند همه اجرام و اجسام كه ماده عالم (ماده اولى و يا ثانوى به حسب اختلاف نظرى كه در اين جهت بود) را تشكيل مىدهند در جسميت و جزميت و طول و عرض و عمق داشتن مانند يكديگرند و تفاوتى ميانشان نيست، و به عبارت ديگر اين جهت وجه مشترك همه آنهاست ولى اشيا با همه وحدت و اشتراكى كه در اين جهت يعنى در ماده و پيكر دارند از نظر آثار و خواص، مختلف و متباينند. قهرا اين پرسش پيش مىآيد كه اگر طبيعت واحد حكمفرما بود يك همسانى و يكنواختى و همانندى كامل در جهان بر قرار بود، تركيب و اختلافى نبود، تغاير و تخالفى نبود و حتى حركت و تغييرى نبود، عناصر گوناگون و مركبات جورواجورى نبود. اين اختلاف آثار و شكلها و رنگها و خاصيتها و فعاليتها از كجا برمىخيزد؟ قهرا منشئى در كار است، يعنى قوه يا قوايى بر ماده (جسم و جرم كه در همه متساويا و مشتركا وجود دارد) حكومت مىكند. قوه كه بر ماده حكومت مىكند در همه مواد يكسان نيست زيرا اگر قوه در همه مواد يكسان بود (همچنان كه خود ماده يكسان است) اختلاف و تنوع پديد نمىآمد. پس قوههاى مختلفى بر ماده حكومت مىكند. آن قوهها چيست؟ جوهر است يا عرض؟ به عبارت ديگر خود آن قوهها چه حالتى دارند؟ در اينجا ابتدائا دو فرض فقط وجود دارد:
١- آن چيزى كه به نام (قوه) وجود دارد و مبدا آثار است، موجودى است صددرصد مستقل و خارج از ماده و جسم ولى همراه جسم. به عبارت ديگر: چنين فرضكنيم كه عنصرى مغاير با عنصر ماده ولى همراه و در كنار ماده وجود دارد، اوست كه ماده را از حركت يكنواختى و همسانى خارج مىكند.
اين نظريه با دلائل زيادى رد شده است خواه آن عنصر را ارادهاى مافوقالطبيعى بدانيم و يا چيز ديگر. اين نظر نوعى ثنويت است نظير ثنويت دكارتى ولى در تمام اشيا و موجودات طبيعت.