تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٥٢٢
فلسفه ما و بالاخص در فلسفه صدرالمتألهين- البته با تعبيرات ديگر- بيان شده است.
آنها [يعنى اگزيستا نسياليستها] با تعبير ديگر و از راه ديگر اين مطلب را ثابت كردهاند و حرف درست، و حقيقى است- كه انسان از خود يك سرشت ثابت ندارد و اين خود انسان است كه به خودش سرشت و طبيعت مىدهد.
مطلبى كه در تعبيرات دينى ما راجع به مسخ امم گذشته يا درباره اخلاقيات مردم در زمان حاضر و يا در مورد حشر مردم در قيامت آمده است- كه انسانها در قيامت به يك صورت محشور نمىشوند؛ بعضى از انسانها انسان محشور مىشوند و بسيارى از انسانهاى ديگر به صورت حيوان محشور مىشوند- بر همين اساس است؛ با اينكه هر كسى انسان و با فطرت انسانى متولد مىشود و انسان بالقوه متولد مىشود، ولى در جريان زندگى ممكن است ماهيتش متحول به يك حيوانى غير از انسان شود و اين يك حقيقتى است.[١]
به هر حال يك اصل در اين مكتب اين است كه انسان، مختار و آزاد و مسؤول خودش آفريده شده است، و حرف درستى است.
مىدانيم در ميان مسلمين دو گروه بودند: اشاعره جبرى بودند و معتزله تفويضى. شيعه معتقد به «امر بينالامرين» است؛ نه جبر اشعرى را قبول دارد و نه تفويض و «به خود وانهادگى» معتزلى را. چيزى را كه اگزيستا نسياليسم «وانهادگى» مىنامد، همان تفويض معتزلى است. [از نظر اسلام] تفويض نيست ولى اختيار هست. ائمه فرمودهاند كه:
«لاجَبْرَ وَ لا تَفْويضَ بَلْ امرٌبَيْنَ الامْرَين»[٢]
جبر نيست (آنچنان كه امروز هم ماترياليستها مىگويند) و تفويض و وانهادگى هم نيست (آنطور كه اگزيستا نسياليستهاى امروز هم مىگويند)، اختيار است كه «امر بينامرين» است. اين مطلب هم كه انسان بر خلاف همه موجودات ديگر- اعم از جاندار و غير جاندار- داراى يك سرشت ثابت و غيرقابل تغيير نيست، و بلكه انسان خودش به خودش ماهيت و سرشت و صورت مىدهد، مطلب درستى است.
[١] - اين مطلبى را كه جديديها به صورت ديگرى درك كردهاند، در واقع مطلبى است كه در معارف سابقه طولانى دارد. من فعلًا نمىخواهم درباره اين جهت زياد بحث كرده باشيم.
[٢] - كافى، ج ١، ص ١٦٠.