تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٩١
ما را تا مرز ماوراءالطبيعه سوق مىدهد. اين برهان همينقدر ثابت مىكند كه طبيعت ماورايى دارد و مسخر آن ماوراست و آن ماورا مستشعر به ذات و مستشعر به افعال خود است اما اينكه واجب است يا ممكن، حادث است يا قديم، واحد است يا كثير، محدود است يا نامحدود، علم و قدرتش متناهى است يا نامتناهى، از حدود اين برهان خارج است. اينها مسائلى است كه تنها و تنها بر عهده فلسفهالهى است و فلسفه الهى با براهين ديگرى اينها را اثبات مىكند.
هيوم مىگويد: فرضا جهان ما كاملترين جهان ممكن باشد، از كجا كه صانع جهان آن را از جاى ديگر كپى نكردهباشد و يا خود بهتدريج و ممارست، صنعت خود را تكميل نكردهباشد؟
اين اشكال نيز ناشى از آن است كه هيوم از حدود كاربرد برهان نظم غافل است. او پنداشته همه مسائل الهيات را از يك برهان استنتاج مىكنند و آن برهان نظم است. در جلد پنجم اصول فلسفه گفتهايم كه كاربرد برهان نظم اين است كه ثابت مىكند طبيعت به خود وا گذاشته نيست، قواى طبيعت، قواى تسخير شده است.
طبيعت به اصطلاح فلاسفه فاعل بالتسخير است، و به عبارت ديگر، طبيعت ماورايى دارد و آن ماورا حاكم بر طبيعت و مدبر آن است. برهان نظم كه كاربردش در اين حد است، در حدودهمين كاربرد، رسا و كافى است. اما اينكه آن ماوراء چه وضعى دارد، مثلا آيا كمالش ذاتى است يا مكتسب است، آيا تدريجا به دست آورده و يا مانند ذاتش قديم است و امثال اينها، يك سلسله مسائل است كه با يك سلسله براهين ديگر قابل تحقيق است، و فرضا با براهين ديگرى قابل تحقيق نباشد و از مسائلى باشد كه براى هميشه براى بشر مجهول خواهد ماند- كه البته اين طور نيست و قابل تحقيق است- از ارزش برهان نظم نمىكاهد. هدف برهان نظم اين است كه ما را از طبيعت تا مرز ماوراى طبيعت رهبرى كند. ماوراى اين مرز، خارج از مسئوليت اين برهان است.
آقاى هيوم مساله شرور و آفات و طوفانها و زلزلهها را به عنوان نقضى بر (نظم معقول) جهان ذكر مىكند. نظر به اينكه درباره اين مطلب در كتاب عدل الهى مشرحا بحث كردهايم، از طرح آن در اينجا خوددارى مىكنيم و خوانندگان را به آن كتاب ارجاع مىدهيم.[١]
[١] - مجموعه آثار، ج ١، صص ٥٣٧- ٥٥١.