تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٨٩
ماشينهاى بشرى پيشرفهتر- از درون خود تنظيم مىشود. پس نشانههاى (صنع) در گياه و حيوان بيش از كشتى و ماشين است. پس اگر سازنده كشتى و ماشين از عقل و انديشه بهره مند است، سازنده جهان كه نمونهاش گياه و حيوان است، به طريق اولى داراى عقل و دانايى است.
ثانيا اينكه آقاى هيوم مىگويد اين برهان از نظر ماهيت نوعى (تشبيه) است و منظور، اثبات كمال مشابهت ميان صنع صانع طبيعت و ميان صنع انسان است، اشتباه است محال است كه صنع صانع طبيعت (خدا) شباهت كامل به صنع انسان داشته باشد، بلكه صانع طبيعت همچنان كه از نظر ذات و صفات منزه است از اينكه شبيه انسان باشد، از نظر فعل و صنع نيز منزه از شباهت است.
انسان جزئى از طبيعت است به حكم اينكه جزئى از طبيعت است، موجودى است در حال (شدن) و تكامل. همه تلاشش اين است كه خود را از قوه به فعل و از نقص به كمال برساند.
تمام تلاشهاى انسان نوعى حركت از قوه به فعل و از نقص به كمال است. و نيز به حكم اينكه جزئى ازاجزاى طبيعت است نه خالق طبيعت، تصرف او در طبيعت به شكل بر قرار كردن رابطه مصنوعى (غير طبيعى) ميان اجزاى طبيعت است. ساختههاى انسان از قبيل شهر و خانه و كشتى عبارت است از يك سلسله مواد طبيعى كه با يك ارتباط مصنوعى به خاطر يك هدف و غايتى كه آن هدف و غايت، هدف صانع و سازنده است نه هدف مصنوع و ساخته شده، و سازنده مىخواهد به وسيله اين ارتباط مصنوعى به هدف و غرضى نايل آيد، بايكديگر پيوند يافتهاند. پس مقوم صنع بشرى دو چيز است:
الف. پيوند اجزاى مصنوع، پيوند مصنوعىاست و نه طبيعى.
ب. هدف و غرضى كه در اين صنع به كار رفته، هدف و غرض صانع است، يعنى اين صانع است كه به وسيله اين مصنوع، خود را به هدفى مىرساند و از خود رفع نقص مىكند و به نوعى خود را از قوه به فعلّيت مىرساند.
هيچ يك از اين دو ركن در صنع بارى تعالى نمىتواند وجود داشته باشد. نه ممكن است رابطه اجزاى مصنوع با يكديگر يك رابطه غير طبيعى باشد و نه ممكن است هدف موجود هدف صانع باشد بلكه بايد پيوند اجزاى مصنوع با يكديگر پيوند طبيعى باشد، آنچنانكه در پيوند اجزاى منظومه شمسى يا منظومه اتمى يا در اجزاى مركب طبيعى جمادى يا در اجزاى