تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٢٨٦
|
با خود آمد گفت اى بحر خوشى |
اى نهاده هوش را در بيهشى |
|
|
خواب در بنهادهاى بيدارىاى |
بستهاى در بى دلى دلدادهاى |
|
|
منعمى پنهان كنى در ذلّ فقر |
طوق دولت بندى اندر غلّ فقر |
|
|
ضد اندر ضد پنهان مندرج |
آتش اندر آب سوزان مندمج |
|
|
روضهاى در آتش نمرود درج |
دخلها رويان شده از بذل و خرج |
|
|
ميوه شيرين نهان در شاخ و برگ |
زندگى جاودان در زير مرگ |
|
|
در عدم پنهان شده موجودىاى |
در سرشت ساجدى مسجودىاى |
|
|
آهن و سنگ از برونش مظلمى |
وز درون نورى و شمع عالمى |
|
|
درج در خوفى هزاران ايمنى |
در سواد چشم چندين روشنى |
|
|
اى مبدل كرده خاكى را به زر |
خاك ديگر را نموده بوالبشر |
|
|
اى كه خاك شوره را تو نان كنى |
اى كه نان مرده را تو جان كنى |
|
|
اى كه جان خيره را رهبر كنى |
اى كه بى ره را تو پيغمبر كنى |
|
|
اى كه خاك تيره را تو جان دهى |
عقل و حس و روزى و ايمان دهى |
|
|
شكّر از نى ميوه از چوب آورى |
از منى مرده بت خوب آورى |
|
|
گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى |
پيه را بخشى ضياء و روشنى |
|
٢- اين ايراد نيز بر طرز تعبير و تفسير هگل از مثلث (تز، آنتى تز، سنتز) وارد است كه آن را بر اساس اجتماع نقيضها فرض كرده است.
قبلا گفتيم كه آنچه هگل و اتباع او آن را تناقض يا اجتماع نقيضها خواندهاند با آنچه منطق و فلسفه آن را اجتماع نقيضين مىخواند و ممتنع مىداند هزارها فرسنگ فاصله دارد و اينكه در صيرورتها و شدنها وجود و عدم با يكديگر تركيب شدهاند و اجتماع نقيضين تشكيل دادهاند به شوخى شبيهتر است تا جدّى و از يك اشتهاى فوق العاده به نوپردازى و نوگويى ناشى شده است. بهتر است كه اينها را جدى نگيريم ونوعى مجاز و تشبيه تلقى كنيم. اگر اين گونه تعبيرات را ملاك قرار دهيم بايد عرفاى خودمان را قبل از هگل ديالكتيسين بدانيم زيرا آنها هستند كه مكرر گفتهاند: هستى اندر نيستى است. بقا در فناست. عارفى مىگويد:
|
عاقل ز هست گويد و عارف ز نيستى |
من در ميان آب و گل هست و نيستم |
|