تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٠٨
جريان است، خودش يك حركت است، پس خودش مشمول قانون حركت است. حركت علت اين گونه تضادهاست نه اين گونه تضادها علت حركتها. تضادها معلول حركتهااست و به نوبه خودعلت حركتها است اما به صورت محرك محرك، نظير علل غائى و يا به صورت علل قاسر.
پس ناسازگارى به اين شكل در جهان عموميت ندارد (به شكل زنجيرهاى و طولى و پرورش ضدى در بطن ضد ديگر و بعد تركيب) چون اولًا جهان وابسته است، اگر يك چيزى را تنها در نظر بگيريم يك قدم هم نمىتواند جلو برود، و ثانيا اگر بر فرض چنين باشد چنانكه در قرآن داريم:
«تُولِجُاللَّيلَ فىِالنَّهارِ وَ تُولِجُالنَّهارَ فىِاللَّيلِ وَ تُخرِجُالحَىَّ مِنَالمَيتِّتِ وَ تُخرِجُالميّتَ مِنَالحَىِّ.»[١]
اين ناسازگارىها مولود حركتها هستند. پس ناسازگارىها نمىتوانند حركت را توجيه كنند، پس بايد برويم سراغ محرك حدوث و حدوث تدريجى.[٢]
[١] - آل عمران/ ٢٧.
[٢] - مجموعه آثار، ج ١٣، صص ٢٠٢- ٢٠٧.