تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٢٠١
آيا كافى است فقط در مقابل زور تسليم شده كيسهام را بدهم يا بايد از اين حد تجاوز نمايم و با وجود اينكه مىتوانم پول خود را پنهان كنم، آن را به رغبت تقديم دزد نمايم، تكليف من در مقابل ثروت دزد يعنى تفنگ چيست؟»[١]
هوبز كه در بالا به نظريه او اشاره شد هر چند در منطق استبدادى خويشتن، خداوند را نقطه اتكاء قرار نمىدهد و اساس نظريه فلسفى وى در حقوق سياسى اين است كه حكمران، تجسم دهنده شخص مردم است و هر كارى كه بكند مثل اين است كه خود مردم كردهاند، ولى دقت در نظريه او نشان مىدهد كه از انديشههاى كليسا متأثر است. هوبز مدعى است كه آزادى فرد با قدرت نامحدود حكمران منافات ندارد، مىگويد:
«نبايد پنداشت كه وجود اين آزادى (آزادى فرد در دفاع از خود) قدرت حكمران را بر جان و مال كسان از ميان مىبرد يا از آن مىكاهد، چون هيچ كار حكمران با مردم، نمىتواند ستمگرى خوانده شود[٢]، زيرا تجسمدهنده شخص مردم است، كارى كه او بكند مثل آن است كه خود مردم كردهاند، حقى نيست كه او نداشته باشد و حدى كه بر قدرت او هست از آن لحاظ است كه بنده خداوند است و اغلب پيش مىآيد كه حكمران فردى را تباه كند، اما نمىتوان گفت بدوستم كرده است. مثل وقتى كه يفتاح[٣]، موجب شد كه دخترش قربانى شود.
در اين موارد كسى كه چنين دچار مرگ مىشود آزادى دارد كارى كه براى آن كار محكوم به مرگ خواهد شد بكند يا نكند، در مورد حكمرانى كه مردم را بىگناه به هلاكت مىرساند نيز حكم همان است، زيرا هر چند عمل او خلاف قانون طبيعت و خلاف انصاف است، چنان كه كشتن (اوريا) توسط (داوود) چنين بود. اما به اوريا تسليم نشد، بلكه ستم به خداوند شد ...»[٤]
چنان كه ملاحظه مىكنيد، در اين فلسفهها مسئوليت در مقابل خداوند موجب سلب مسئوليت در مقابل مردم فرض شده است، مكلف و موظف بودن در برابر خداوند كافى دانسته شده است براى اينكه در برابر مردم هيچ حقى نداشته باشند، عدالت همان باشد كه حكمران
[١] - همان مدرك صفحه ٤٠ و نيز رجوع شود به كتاب آزادى فرد و قدرت دولت تأليف آقاى دكتر محمود صناعى ص ٤ و ٥.
[٢] - به عبارت ديگر هر چه او بكند عين عدالت است.
[٣] - يفتاح از قضاةةة بنى اسرائيل در جنگى نذر كرده بود اگر خداوند او را پيروز گرداند در بازگشت هركس را كه نخست بدو برخورد به قربانى خداوند بسوزاند، در بازگشت نخستين كسى كه به او برخورد، دخترش بود، يفتاح دختر خود را سوزاند.
[٤] - آزادى فرد و قدرت دولت، ص ٧٨.