تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٣٩٦
ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پى برده بودند. در ادبيات فارسى و عربى زياد بدين نكته اشاره شده است.
سعدى مىگويد:
|
فرشته خوى شود آدمى ز كم خوردن |
و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد |
|
|
مراد هر كه بر آرى مطيع امر تو گشت |
خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مراد |
|
بوصيرى مصرى در قصيده معروف (برده) كه از شاهكارهاى ادبيات اسلامى است و در مدح رسولاكرم (ص) است و ضمنا پند و اندرزهايى هم دارد مىگويد:
|
النَّفسُ كَالطِّفلِ ان تُهمِلهُ شَبَّ عَلى |
حُبِّ الرِّضاعِ وَ ان تَفطِمهُ يَنفطِمُ |
|
يعنى نفس همچون طفلى است كه به پستان علاقه مند است. اگر او را به حال خود بگذارى با همين ميل باقى مىماند و روز به روز ريشه دارتر مىشود و اگر او را از شير بگيرى به ترك پستان خو مىگيرد. ديگرى مىگويد:
|
النَّفسُ راغِبَة اذا رَغَّبتَها |
وَ اذا تُرَدُّ الى قَليلٍ تَقنَعُ |
|
يعنى هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم كنى بر رغبت مىافزايد ولى اگر او را به كم عادت دهى قناعت پيشه مىكند.
اشتباه فرويد و امثال او در اين است كه پنداشتهاند تنها راه آرام كردن غرائز، ارضاء و اشباع بى حد و حصر آنها است. اينها فقط متوجه محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء ان شدهاند و مدعى هستند كه قيد و ممنوعيت، غريزه را عاصى و منحرف و سركش و ناآرام مىسازد. طرحشان اين است كه براى ايجاد آرامش اين غريزه، بايد به آن آزادى مطلق داد آن هم بدين معنى كه به زن اجازه هر جلوهگرى و به مرد اجازه هر تماسى داده شود. اينها چون يك طرف قضيه را خواندهاند توجه نكردهاند كه همان طور كه محدوديت و ممنوعيت، غريزه را سركوب و توليد عقده مىكند، رهاكردن و تسليمشدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن آنرا ديوانه مىسازد، و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواستهاى براى هر فردى برآورده شود، بلكه امكان ندارد همه خواستههاى بىپايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب مىشود و عقده روحى به وجود مىآيد.
به عقيده ما براى آرامش غريزه دو چيز لازم است: يكى ارضاء غريزه در حد حاجت