تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٢٢٧
وجدان، ناآگاهانه اين اعتقاد و ايمان هست كه معادى هست لذا صد بار اگر راست بگويد و بدى ببيند، عدالت كند و ظلم ببيند، بار صد و يكم باز صداقت و عدالتش را رها نمىكند. اين براى آن است كه در عمق ضمير و وجدان، و به علم حضورى اين مطلب را احساس مىكند كه زندگى منحصر به اينجا نيست، دوره دنيا نظير دوره زندگى است كه تولّدى ديگر در پيش روى او هست. پس احساس تكليف متضمن ايمان به پاداش است، يعنى متضمن ايمان به خلود و بقاء نفس است. ايمان به خالق است.
اين است كه آقاى كانت از همين وجدان اخلاقى، نه فقط دستورهاى اخلاقى را استنباط مىكند، بلكه اين، پايه فلسفه اوست در همه ماوراء الطبيعة، و از همينجا آزادى و اختيار را اثبات مىكند. و اين است كه مىگويد دو چيز اعجاب آور است و هيچ چيزى به اندازه آنها براى انسان اعجاآور نيست، يكى آسمان پر ستارهاى كه بالاى سر ما قرار گرفته است، و ديگر وجدانى كه در ضمير ما قرار دارد. اين براى آن است كه او در ضمير انسان به خيلى چيزها معتقد است و بسيارى از اصول را از ضمير و باطن انسان كشف مىكند. گاهى علما و عرفاى ما يا علماى آنها به جاى عقل كلمه دل را به كار مىبرند كه در اين موارد مقصود از دل همين وجدان است. كانت گفته است كه روسو- يعنى ژان ژاك روسوى معروف صاحب كتاب- اميل و اعترافات و قرارداد اجتماعى- جملهاى دارد در مورد خدا. گفته است: دل منطقى دارد كه سر آن منطق را درك نمىكند. يعنى گاهى انسان چيزهايى را به حسب وجدان خودش احساس مىكند كه فكرش به آنجا نمىرسد. وبعد مىگويد: راست گفته روسو. و نيز مىگويد راست گفته پاسكال[١] كه دل براى خود دليلهايى دارد كه سر يعنى عقل اساسا از آن دليلها خبر ندارد.
كانت مىگويد حرف اينها درست است. مقصودش اين است كه براى اثبات وجود خدا انسان نبايد همواره دنبال دليل عقلى برود. آنها يك سلسله ادله است، ولى دل براى خودش دليلهايى دارد غير از دليلهاى عقل. راه دل و ضمير، يك راه است به سوى خدا، و راه عقل راه ديگرى است به سوى خدا. يكى مىخواهد از آن راه برود، و يكى از اين راه.[٢]
[١] - پاسكال يكى از نوابغ اروپاست و مىگويند فوق العاده نابغه بوده است.
[٢] - همان، صص ٧٤- ٧٧.