تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ٢٧٩
آنجا پيدا شده است كه حركت نيازمند به يك علت محرك است كه ما علت محرك را درون اشيا پيدا كردهايم- در تضاد درونى اشيا- پس نيازى نيست كه ما علت حركات طبيعت را در ماوراء طبيعت جستجو كنيم. پس طبيعت در حركت خودش قائم به ذات است، و همان تضاد ذاتى اشيا كافى است كه در اشيا حركت ايجاد كند و ما چيز ديگرى نمىخواهيم.[١]
اشتباه هگل اين است كه رابطهاى را كه ميان متضادين در باب شرور هست با رابطهاى كه ميان متضادين در باب تقابل وجود دارد يكى گرفته است. حكماى ما قائلند كه در هر مركبى عناصر با يكديگر مىجنگند و در نهايت امر پس از كسر و انكسار با هم آشتى مىكنند، و عناصر را با هم متضاد مىدانند براى اينكه هر كدام داراى طبيعتى است متضاد با طبيعت ديگرى، مثلا آب بارد است و رَطب و آتش حارّ است و يا بس، اين عناصر وقتى با يك فرمول و شرايط خاصى با يكديگر در يك جا قرار بگيرند، روى يكديگر اثر مىگذارند و هر كدام از خاصيت خود به ديگرى مىدهد و كسر و انكسار مىكنند و در نهايت امر يك حالت تعادل و به تعبير قدماى ما (مزاج) به وجود مىآيد كه هيچ كدام از اين عناصر نيست و در عين حال همه آنها هم هست، و وقتى مزاج جديد به وجود آمد طبيعت آماده مىشود كه صورت بپذيرد و در نتيجه يك مركب به وجود مىآيد. پس پيدايش مركبها نتيجه تضاد عناصر و جنگ آنها و آشتى نهايى آنهاست، ولى اين كجا و تضاد و تناقض در باب منطق كجا.[٢]
وجود
از نظر هگل وجود محض نمىتواند تحقق داشته باشد و وجود در اثر تركيب با عدم واقعيت مىيابد.- در واقع هگل با عنوان كردن اين مسأله مىخواهد اثبات كند كه وجود وعدم جمع مىشوند تا وجود تحقق پيدا كند. ولى به نظر فلاسفه اسلامىمخصوصا صدرالمتالهين قهرمان اصالت وجود، آن چيزى كه به حقيقت امر واقعى است وجود محض است و وجودات متعين و متقدر در پرتو وجود محض واقعيت دارند. از نظر اين فلاسفه وجود در مراتب نزولى خود همين كه به نهايت ضعف مىرسد تشخص سيلانى پيدا مىكند و با عدم هماغوش مىگردد و به صورت «شدن» در مىآيد، يعنى درست نقطه مقابل فكر هگل درباره وجود.[٣]
[١] - شناخت در قرآن، ص ١٤٩- ١٥٢.
[٢] - مجموعه آثار، ج ١٣، ص ٨٦٧.
[٣] - همان، ص ١٧٢.