تفكر فلسفى غرب (از منظر استاد شهيد مرتضى مطهرى) - دژاكام، على - الصفحة ١٨٨
(مثل اينكه مثلا اگر خودش دلدرد داشته باشد حكم كند كه همه مردم دلدرد دارند) و نه يك دليل تجربى است كه به دليل اينكه مكرر رابطه چنان آثارى را با عقل انسانها آزمايش كرده، يعنى عقل و آثار آن را مستقيما تحت مطالعه قرار داده، رابطه آنها را كشف كرده، بلكه نوعى برهان عقلى است شبيه برهانى كه ذهن در مورد صرف قضاياى متواتر تاريخى اقامه مىكند.
پس معلوم شد شناخت ما و دست يافتن به عقل و هوش انسانهاى ديگر غير از خود ما از نوع دليل تجربى نيست، چه رسد به آنكه برهان نظم- كه در مورد جهان و رابطهاش با ذات بارى تعالى اقامه مىشود- از نوع دليل تجربى باشد.
در حقيقت، به معنى دعوت به خداشناسى تجربى است: گمان بردهاند همين كه ما آيات تكوين را مورد مطالعه قرار داديم و از اين طريق به معرفت خداوند نائل شديم، با يك دليل تجربى خدا را شناختهايم و از اينجا به يك نتيجه گيرى مضحك ديگر پرداختهاند و آن اينكه در مسائل الهيات از همان راه مىرويم كه علماى طبيعى براى شناخت طبيعت رفتند و ديگر نيازى به آن بحثهاى دقيق و ظريف فلسفى در مسائل الهيات نداريم بلكه براى اينكه عار ندانستن و نفهميدن آنها را بر خود هموار نماييم، همه آنها را بى اساس اعلام مىنماييم. غافل از اينكه حد تجربه فقط شناخت آثار خداوند است اما شناخت خداوند به كمك آثار شناخته شده از راه تجربه، نوعى استدلال عقلى محض است.
آقاى هيوم پنداشته است كه الهيون مىخواهند ثابت كنند كه عالم كاملا شبيه آثار و مصنوعات انسان است و از راه اينكه تشابه معلولات دليل تشابه علل است، خواسته اند ثابت كنند كه پس عالم- كه عينا مانند يك ماشين و يك خانه است سازندهاى نظير سازنده ماشين و خانه دارد.
آقاى هيوم مىفرمايند: اينچنين نيست، جهان بيش از آنكه شبيه به يك كشتى يا يك ماشين يا يك خانه باشد، شبيه دستگاه منظم و خود تنظيم يك گياه يا يك حيوان است.
اولا در پاسخ آقاى هيوم مىگوييم: معنى سخن شما اين است كه جهان مانند يك ماشين يا كشتى نيست، بلكه خودش است!!! مگر شما انتظار داشتيد كه جهان مانند خودش نباشد؟ مگر گياه يا حيوان جزئى از جهان نيستند؟ در حقيقت سخن بر سر همان گياه و يا حيوان است كه به قول شما چنان ساخته شده كه مانند يك دستگاه صنعتى بسيار پيشرفته- هزار درجه از كشتى و